تبليغات|شارژX
با کاروان امام حسین بن علی علیه السلام
با کاروان امام حسین بن علی علیه السلام
» صالحین
» آیت الله العظمی بهجت(ره)
» آیت الله العظمی سیستانی
» آیت الله العظمی وحید خراسانی
» آیت الله العظمي صانعی
» درسهایی از قرآن (حجة االاسلام قراءتی)
» خانه سالمندان کهریزک
» پایگاه اطلاع رسانی علامه محمد تقی جعفری
» لغت نامه دهخدا
» گنجور(آثار سخنسرایان پارسی‌گو)
» پايگاه رسمي اطلاع رساني حضرت آيت الله العظمي منتظري
» پايگاه مسجد مقدس جمكران
» مجمع روحانيون مبارز
» پايگاه اطلاع رساني جماران
» فرهنگستان زبان وادب فارسي
» دكتر علي شريعتي
» سيد محمد خاتمي
» سازمان اسناد وكتابخانه ملي ايران
» ري را -كتابخانه ي آزادِ فارسي
» پايگاه اطلاع رساني حضرت آيت الله العظمي بروجردي قدس سره
» پايگاه اطلاع رساني حضرت آيت الله حاج سيد علي محمد دستغيب
» موسسه تحقيقاتي اسراء(آيت الله جوادي آملي)
» آيت الله العظمي موسوي اردبيلي
» باشگاه نجوم زاوش
» پایگاه اطلاع رسانی آیت الله امینی
» پایگاه اطلاع رسانی علاقمندان آیت الله العظمی فاطمی نیا
» آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی
» مجموع بازدید ها: 27221
POWERED BY
JavanBlog.COM
RSS

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلی علی محمد وال محمد(ص)

 

 

روز عاشورا در کربلا یک زن شهید شد و دو زن جنگیدند :

1-   ام وهبّ :هنگامیکه عبدالله بن عمیر کلبی به شهادت رسید، همسرش ام وهب به قتلگاه آمده و در میان کشتگان به جستجوی جسد شوهرش پرداخت و در کنار بدن مطهر همسر نشست و شهادتش را به وی تبریک گفت و سپس اظهار داشت ،هَنیئالَکَ الجَنَّهَ اَسئَلُ الله الَّذی رَزَقَکَ الجَنَّهَ اَن یَصحَبَنی مَعَک .((بهشت برتو گوارا باد، از خدا میخواهم که مرا در بهشت همنشین و مصاحب تو گرداند)). در این هنگام شمر ملعون متوجه این بانو شد و به غلامش رستم دستور داد تا او را به شوهرش ملحق سازد، غلام آن خبیث هم از پشت سر درآمد و نا گهان با عمود آهنین بر سرش کوفت و او را به شهادت رسانید، او تنها زنی است که از لشکر امام حسین(ع) به شهادت رسید.1

2-  بَحریّه :یکی از کسانی که در کربلا به میدان رزم قدم نهاد و به کارزار پرداخت " بَحرّیه " دختر مسعود خَزرجی همسر جناده و مادر عمروبن جناده است که پس از شهادت فرزندش؛ دشمن سر پسر را بریده و بطرف مادر که جلو خیمه بود، پرتاب کرد،مادرسر فرزند را برداشت و به سینه چسبانیدواحسنت و مرحبا گفت و سپس سر را با شدّت و حِدّت هر چه تمام تر بسوی دشمن پرتاب نمود ؛ بدین معنی : سری را که در راه خدا دادم پس نمگیریم . و با سر، یک نفر از دشمن را کشت، آنگاه ستون خیمه را گرفت و به دشمن حمله کرد و این رجز را میخواند :((پیر زنی هستم که در میان زنان هم ناتوانم که استخوانم سست و وساختمان وجودم فرو ریخته و اندامم ضعیف است ، امّا ضربات مهلکم را برشما وارد میسازم و از فرزندان فاطمه(س) دفاع میکنم )).امام حسین(ع) آمد و زن را به خیمه باز گرداند .2

3-  مادر وهب بن عبدالله کلبی پس از کشته شدن فرزندش عمود خیمه را گرفت تا به دشمن حمله کند، حسین(ع)او رابر گرداند و فرمود : اِرجِعِی رَحمِکِ الله فَقَد وَضَعَ اللهُ عَنکَ اِلجهادَ. یعنی :((خدا ترا بیامرزد،برگرد که خدا جهادرا ازتو برداشته)).3

 

1-     حیاه الحسین ج3/ص 214  -  کامل ج3/ص391

2-     حسین(ع) نفس مطمئنه ص244(تالیف: آیت الله محمد علی عالمی)

3-     ابصارالعین ص133- قاموس الرجال7/129

 


نوشته شده در 26/9/1390 ساعت 10:20 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                   بسم الله الرحمن الرحیم

                  اللهم صلی علی محمد و ال محمد

آیا واقعا( ظهور نزدیک است) ؟

یکی از گرفتاریهای پیامبر گرامی اسلام(ص) بعد از بعث ، مبارزه با توهمات و خرافه گرایی های بود که در جامعه آن زمان اتفاق میافتاد. مثلا هنگام مرگ ابراهیم پسر رسول خدا (ص) ،خورشید گرفتگی پیش آمد، مردم فکر کردند این اتفاق بخاطر مرگ ابراهیم است ولی حضرت محمد(ص) بلافاصله به روشنگری پرداختند و خورشید گرفتگی را یکی از آیات اللهی نامید .

همه میدانند که تمام پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام ،نسبت به مقامشان نزد خدا دارای فضایلی بوده اند ، ولی هیچ کدام در تاریخ زندگیشان فریاد نکشیدند که ((ما دارای مثلا طی الارض هستیم)) . پیامبران هرگاه مردم از ایشان بخاطر اثبات رسالتشان  معجزه ای طلب می کردند به اذن خدا در حّد ظرفیّت زمانی خود معجزه ای نشان میدادند .

در گذشته دیدیم فرقه های بهائیّت و وهابیّت وچند فرقه دیگر ادعای  امامت ،  نبوِت و  خدای کردند ، نتیجه اش این شد، ضمن اینکه این فرقه ها آلت دست قدرتهای استعماری شدند به انحطاط انسانی نیز رسیدند بعنوان مثال  در بهائیت مرد میتواند با مادر ، خواهر، دختر، ویا دیگر محارم خود ازدواج نماید که این موضوع در هیچ جای دیگرو در هیچ دین اللهی و غیر اللهی سابقه ندارد .(سرچشمه فرقه های بالا به سفارتهای انگلیس و روسیه برمیگردد )

حال عده دیگری آمده اند وادعای هاله نور میکنند  ویا مستندهایی در باره اشان ساخته میشود که از هیچ پشتوانه اسلامی( نه شیعه و نه سنی ) برخوردار نیست . وقتی دقت کنیم تمام کارها و حرکاتشان مانند ابتدایی حرکت وهابیّت است. (کتاب خاطرات مستر همفری )

در هر حال ، زمان ظهور حضرت مهدی (عج) را هیچ کس جزء خدا نمی داند ، خود امام عصر (عج) نیز نمیداند.این مطالب ساخته تفکرات عده ای منحرف دینیست.

 باید توجه داشت این تفکرات و حرکتها ی انحرافی هیچ ربطی به اسلام و شیعه ندارد. هر وقت شرایط ظهور از نظر پروردگار عالم حاصل شود این امر اتفاق می افتد . فقط مردم باید به وظایفی که خداوند ازایشان خواسته ، در زندگی اجتماعی و فردی خود عمل نمایند  و از راهنمایی های عالمان دینی (نه عالم نماها) استفاده کنند .

                                                                                 والسلام

                                                                        رضا طاهرنژاد جوزم

 

 


نوشته شده در 23/1/1390 ساعت 11:44 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                بسم الله الرحمن الرحیم

           اللهم صلی علی محمد و ال محمد

این متن از سایت اطلاع رسانی آیت الله میرزا جواد تبریزی(ره) کپی شده است

      امام سجاد علیه السلام

نام: على  كنیه: ابوالحسن و ابومحمد  القاب: زین العابدین، سید الساجدین، سجّاد، زكىّ، امین و ذوالثفنات  به خاطر عبادت زیاد و سجده‏هاى طولانىِ امام زین العابدین (ع)، پینه‏اى در پیشانى‏اش بسته بود. از این رو، به وى «ذوالثفنات» لقب دادند.

منصب: معصوم ششم و امام چهارم شیعیان.

تاریخ ولادت: نیمه جمادى الثانى سال 38.

در مورد تاریخ ولادت آن حضرت، اختلاف است. غیر از تاریخ مزبور، مورخان روز و ماه ولادت آن حضرت را، پنجم شعبان یا نیمه جمادى الاولى یا هفتم شعبان و یا نهم شعبان ذكر كرده‏اند. در مورد سال ولادت آن حضرت نیز برخى سال 37 و برخى سال 36 هجرى را ثبت كرده‏اند.

امام زین العابدین (ع) دو سال پیش از شهادت امیر المؤمنین، على بن ابى‏طالب(ع) چشم به جهان گشود.

محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودى كنونى). برخى مورّخان گفته‏اند كه محل تولد آن حضرت در كوفه بوده است؛ زیرا در آن هنگام، همه افراد خانواده امام على (ع) در كوفه به سر مى‏بردند.

نسب پدرى: امام حسین بن على بن ابى‏طالب (ع).

نام مادر: شهربانو، یا شاه زنان، دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه از سلسله‏ ساسانیان در ایران كه در زمان خلافت امام على (ع) (و به قولى در عصر خلافت عمر یا عثمان) به اسارت مسلمانان در آمده و با اختیار خویش، همسرىِ امام‏حسین (ع) را پذیرفت. این بانوى بزرگ در ایام نوزادى امام زین العابدین(ع) درگذشت.

مدت امامت: از زمان شهادت پدر بزرگوارش امام حسین (ع)، در محرم سال 61 تا محرم سال 95 هجرى، به مدت 34 سال.

تاریخ و سبب شهادت: دوازدهم (یا هیجدهم یا بیست و پنجم) محرم سال 95 (یا 94) هجرى، در سن 55 سالگى، به خاطر زهرى كه ولید بن عبدالملك به آن حضرت خورانید.

محل دفن: قبرستان بقیع، در مدینه مشرفه، در جوار قبر عمویش، امام حسن مجتبى (ع).

هم اكنون قبور مشرفه چهار امام معصوم(ع)، امام حسن مجتبى(ع)، امام زین‏العابدین(ع)، امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) در كنار هم مى‏باشد.

همسران: فاطمه، دختر امام حسن مجتبى و چند ام ولد.

فرزندان

الف) پسران: 1. امام محمد باقر (ع). 2. زید شهید. 3. عبدالله باهر. 4. عمر أشرف. 5. حسین اكبر. 6. عبدالرحمن. 7. عبید الله. 8. سلیمان. 9. حسن. 10. حسین اصغر. 11. على‏اصغر. 12. محمد اصغر.

ب) دختران: 1. خدیجه. 2. فاطمه. 3. علیّه. 4. ام كلثوم.

اصحاب: اسامى تعداد زیادى از مؤمنان، شیعیان و محبان اهل بیت(ع) در زمره اصحاب و یاران امام زین العابدین (ع) آمده است كه در این جا به نام برخى از آنان اشاره مى‏گردد:

1. جابربن عبدالله انصارى.

2. عامر بن واثله كنانى.

3. سعید بن مسیّب.

4. سعید بن جهان كنانى.

5. سعید بن جبیر.

6. محمد بن جبیر.

7. ابو خالد كابلى.

8. قاسم بن عوف.

9. اسماعیل بن عبدالله بن جعفر.

10. ابراهیم بن محمد حنفیه.

11. حسن بن محمد حنفیه.

12. حبیب بن ابى ثابت.

13. ابو حمزه ثمالى.

14. فرات بن أحنف.

15. جابر بن محمد بن ابى بكر.

16. ایوب بن حسن.

17. على بن رافع.

18. ابو محمد قرشى.

19. ضحاك بن مزاحم.

20. طاوس بن كیسان.

21. حمید بن موسى.

22. أبان بن تغلب.

23. سدیر بن حكیم.

24. قیس بن رمانه.

25. همام‏بن غالب (مشهور به فرزدق شاعر).

26. عبدالله برقى.

27. یحیى بن ام طویل.

زمامداران معاصر

1. امیر المؤمنین على بن ابى‏طالب (ع) (40-35 ق.).

2. امام حسن‏مجتبى (ع) (41-40 ق.).

3. معاویة بن ابى سفیان (60-35 ق.).

4. یزید بن معاویة (64-60 ق.).

5. معاویة بن یزید (64-64 ق.).

6. عبدالله بن زبیر (73-64 ق.).

7. مروان بن حكم (65-64 ق.).

8. عبدالملك بن مروان (86-65 ق.).

9. ولید بن عبدالملك (96-86 ق.).

از میان زمامداران فوق، ردیف‏هاى اول و دوم از خاندان بنى هاشم، سوم، چهارم و پنجم از خاندان بنى‏امیه و از تیره ابوسفیان، ششم از آل زبیر و هفتم، هشتم و نهم از خاندان بنى‏امیه و از تیره حكم بن عاص هستند. از میان آنان امام على بن ابى‏طالب(ع) دادگرترین و شایسته‏ترین فردى بود كه پس از پیامبر اكرم (ص) به زمامدارى مردم رسید. زمامدارىِ كوتاه مدت وى الگو و سرمشق همه حكومت‏هاى صالحى است كه پس از او پدید آمده و یا در آینده محقق مى‏گردند.

رویدادهاى مهم

1. وفات شهربانو، مادر امام زین العابدین (ع) به هنگام تولد آن حضرت، در سال 38 هجرى.

2. شهادت امام على (ع) در دو سالگى و شهادت امام حسن مجتبى (ع) در سیزده سالگىِ امام زین العابدین (ع).

3. همراهىِ امام زین العابدین (ع) با پدرش، امام حسین (ع)، در عدم بیعت با یزیدبن معاویه و حركت اعتراض‏آمیز از مدینه به مكه، در رجب سال 60 هجرى.

4. همراهىِ امام سجاد (ع) با كاروان حسینى در حركت از مكه به كربلا، درذى‏حجه سال 60 هجرى.

5. حضور امام زین العابدین در نهضت خونین كربلا، در سن 23 سالگى.

6. ابتلاى امام زین العابدین (ع) به بیمارىِ شدید، در روز عاشورا، و عدم توانایىِ جهاد در راه خدا.

7. تحمل مصیبت شهادت امام حسین (ع) و یاران و اصحاب آن حضرت، از سوى امام زین العابدین(ع) در روز عاشورا.

8. جنایت‏هاى لشكریان یزید در جدا كردن سرها از بدن شهدا و بر نیزه كردن آنها، اسب دوانى بر بدن‏هاى شهدا و غارت و آتش زدن خیمه‏ها پس از شهادت امام‏حسین (ع)، در عصر عاشورا.

9. آغاز اسارت امام زین العابدین (ع) و سایر بازماندگان قافله حسینى به دست لشكریان عمر بن سعد از عصر روز عاشورا.

10. تحمل سختى‏ها و مشقت‏هاى امام زین العابدین(ع) و دیگر بازماندگان در اسارت، كوفه و شام.

11. خطبه خواندن امام سجاد(ع) براى اهالى كوفه، در حالى كه در غل و زنجیر و اسارت دشمنان بود.

12. خطبه خواندن امام سجاد(ع)، در مجلس بزرگ مسجد اموىِ شام، در حضور یزید و تأثیر شگفت آن بر شامیان.

13. بازگشت امام زین العابدین(ع) به همراه سایر بازماندگان نهضت كربلا از اسارت كوفه و شام به مدینة الرسول(ص).

14. حزن شدید و گریه‏هاى طولانىِ امام سجاد(ع) در مصیبت شهادت امام حسین(ع) و اهل بیت آن حضرت.

15. قیام مردم مدینه بر ضد یزید بن معاویه و اخراج بنى امیه از این شهر و وقوع نبردى خونین در این واقعه (معروف به واقعه حره)، در سال 63 هجرى.

16. شكست مقاومت اهالىِ مدینه در برابر لشكریان شام، و كشتار فجیع سپاهیان یزید به سركردگىِ مسلم بن عقبه، در مدینه، و محفوظ و مصون ماندن امام زین‏العابدین(ع) و خانواده او از این كشتار.

17. قیام عبدالله بن زبیر در مكه بر ضد بنى امیه و تصرف حجاز (مكه و مدینه) و برخى از سرزمین‏هاى اسلامى، در سال 64 هجرى.

18. فشار و سخت‏گیرىِ آل زبیر بر خاندان امیرالمؤمنین و اهل بیت(ع).

19. قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى، در كوفه، بر ضد بنى امیه براى خونخواهى از قاتلان امام حسین (ع).

20. مجازات قاتلان امام حسین (ع) توسط مختار بن ابى عبیده و شادمانىِ امام زین‏العابدین (ع) و سایر اهل بیت(ع) از كردار مختار.

21. شهادت امام زین العابدین (ع)، در دوازدهم (یا 18 و یا 25) محرم سال 95 هجرى، به وسیله زهرى كه ولید بن عبدالملك به آن حضرت خورانیده بود.

22. به خاك سپردن بدن مطهر امام زین العابدین (ع)، در قبرستان بقیع، در جوار قبر عمویش، حضرت امام حسن مجتبى (ع)، زیر قبه مقبره عباس بن عبدالمطلب.

داستان‏ها

1. گذشت امام زین العابدین (ع) از امیر معزول مدینه

هشام بن اسماعیل مخزومى، كه از نوادگان ولید بن مغیره بود، در زمان خلافت عبدالملك بن مروان، به امارت مدینه رسید. او گرچه اهل علم و روایت بود، اما از منطق و دادگرى بهره چندانى نداشت. به همین دلیل، در زمان امارت خود، با خاندان امیرالمؤمنین على (ع) به ویژه امام زین‏العابدین (ع) رفتارهاى ناپسند و ظالمانه‏اى داشت و با اندك بهانه‏اى به اذیّت و آزار آن حضرت مى‏پرداخت.

پس از هلاكت عبدالملك، فرزندش ولید به خلافت رسید. پس از چندى هشام ابن اسماعیل مورد خشم خلیفه قرار گرفت و از امارت مدینه عزل شد. به دستور امیر جدید، هشام را بازداشت كرده و در جلوى خانه مروان بن حكم در معرض دید اهالى مدینه قرار دادند تا هر كس از وى شكایتى دارد، آن را اقامه كند و حق خویش را بستاند. هشام، كه در توقیف مأموران امیر بود، مرتباً مى‏گفت: من از كسى واهمه‏اى ندارم جز على بن حسین (ع) كه به وى آزارهاى زیادى رسانده‏ام.

اما در همان ایام، امام زین‏العابدین (ع) فرزندان و اطرافیان خویش را گرد آورده و به آنان سفارش كرد كه از هشام شكایتى نكنند. اطرافیان امام (ع) عرض كردند: ما منتظر چنین روزى بودیم كه انتقام ستمكارى‏هاى او را بستانیم، آیا ما را امر مى‏نمایى تا در مورد دشمن شما و اهل بیت(ع) كوتاه بیاییم؟ امام (ع) فرمود: حتى به یك كلمه هم در صدد انتقام نباشید، وى را به خدا واگذار كنید.

روزى امام (ع) به هنگام عبور از جلوى توقیفگاه هشام، از وى تفقّد و دلجویى كرد. هشام كه بزرگوارى و كرامت نفس امام (ع) را ملاحظه كرد، گفت: اَللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ؛ (1) یعنى خداوند متعال داناتر است كه رسالتش را در كجا (چه خاندانى) قرار دهد.

همچنین در روایتى آمده است كه امام زین العابدین (ع) براى هشام پیغام فرستاد كه ببین از مال دنیا چیزى دارى كه خود را رهایى بخشى و از بند رها سازى؟ در پیش ما چیزى نیست كه تو را كفایت كند؛ اما از ما مطمئن باش كه آسیب و آزارى به تو نمى‏رسد. هشام كه از بزرگوارى و عفو امام(ع) متحیر و مبهوت شده بود، گفت: اَللَّهُ اَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ.

آرى، امام زین العابدین (ع) با این سیره و رفتار خود به همگان آموخت كه زمین خوردگان را زمین زدن روا نیست. مردانگى و غیرت در این است كه در برابر ستمكاران، در هنگام اعمال ناشایستشان ایستادگى شود. (2)

2. حسادت هشام بن عبدالملك از مقام معنوىِ امام زین العابدین (ع)

هشام بن عبدالملك دهمین خلیفه از سلسله بنى‏امیه و هفتمین خلیفه از تبار مروانیان بود كه به مدت بیست سال بر جامعه اسلامى حكومت راند. او پیش از زمامدارىِ خویش، در عصر خلافت پدرش، عبدالملك یا برادرش، ولید بن عبدالملك، سالى به حج رفت. در آن سال، زایران خانه خدا بسیار زیاد بودند و كثرت جمعیت، انجام مراسم و آداب زیارت خانه خدا را دشوار مى‏ساخت.

هشام در حال طواف خانه خدا به حجرالاسود رسید و چون خواست استلام كند (دست بر آن بكشد) به دلیل ازدحام زیاد، این امر ممكن نشد. به ناچار منبرى براى او در مسجد الحرام نصب كردند و هشام بر روى آن نشست. شامیانى كه به همراه وى به حج آمده بودند نیز در كنارش ایستاده و نظاره‏گر مردم بودند.

در آن هنگام، امام زین‏العابدین (ع) كه داراى صورتى زیبا و بوى خوش بود و محل سجده در پیشانى‏اش پینه بسته بود، با وقار تمام وارد مسجدالحرام شد و طواف خانه خدا را آغاز كرد و همین كه به حجرالاسود رسید، مردم به احترام آن حضرت، راه را باز كرده و با ملاحظه هیبت و جلالت وى از كنار حجرالاسود دور شدند تا آن حضرت به راحتى استلام كند و اعمالش را به خوبى انجام دهد.

مشاهده این وضعیت براى هشام، كه خود را بالاتر و والاتر از همه مى‏دانست، گران آمد و موجب خشم وى گردید؛ اما خشم خود را اظهار نكرد تا این كه یكى از شامیانى كه در كنارش بود، از او پرسید: این شخص كیست كه مردم براى وى احترام ویژه‏اى قائلند و او را بر خود مقدم مى‏شمارند؟ هشام براى این كه شامیان، آن حضرت را نشناسند، خود را به نادانى زد و گفت: او را نمى‏شناسم.

ابو فراس فرزدق، شاعر اهل بیت (ع)، كه در آن جا حاضر بود، گفت: اگر شما وى را نمى‏شناسید، من او را مى‏شناسم و به شما معرفى مى‏كنم. شامیان گفتند: اى ابوفراس! وى را به ما بشناسان.

فرزدق آن حضرت را در قالب قصیده‏اى توصیف و معرفى كرد كه در مطلع آن آمده است:

هذا ابْنُ خَیْرُ عِبادِ اللَّهِ كُلِّهِمْ

هذا التَّقیُ النَّقیُ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ

چون هشام این ابیات را از فرزدق شنید، به خشم آمد و دستور داد جایزه‏هاى وى را قطع كنند و او را در مكانى میان مكه و مدینه، مشهور به عسفان زندانى كنند.

فرزدق مدتى در زندان خلیفه بود و سپس آزاد شد. امام زین‏العابدین (ع) دوازده هزار درهم براى وى فرستاد و عذرخواهى نمود كه اگر بیشتر نزد ما بود، زیادتر از آن، تو را صله مى‏دادیم. فرزدق از گرفتن آن درهم‏ها خوددارى كرد و گفت: هدف من از سرودن این ابیات، چیزى غیر از رضاى الهى نبود. من خواستم خدا و رسولش را خشنود كنم. امام (ع) وى را دعا فرمود و از وى خواست كه آن مال را بپذیرد. فرزدق پس از اصرار امام (ع) آن را پذیرفت و بركت زندگى خویش قرار داد.(3)

كلمات شریفه

1. قالَ السجّادُ (ع): اِنَّ اَحَبَّكُمْ اِلىَ اللَّهِ اَحْسَنُكُم عَمَلاً، وَاِنَّ اَعْظَمَكُمْ عِنْدَاللَّهِ عَمَلاً اَعْظَمَكُمْ فیما عِنْدَ اللَّهِ رَغْبَةً.(4)

محبوب‏ترین شما نزد خداوندمتعال، نیكوكارترین شما است و عظیم كارترین شما نزد خداوند متعال، راغب‏ترین شما به عبادات الهى است.

2. قالَ (ع): هَلَكَ مَنْ لَیْسَ لَهُ حَكیمٌ یُرْشِدُهُ وَذَلَّ مَنْ لَیْسَ سَفیهٌ یَعْضُدُهُ.(5)

در هلاكت است كسى كه دانشمندى وى را ارشاد ننماید و خوار است كسى كه سفیهى وى را هم بازو نشود و كمك ننماید.

3. قالَ (ع): اِتَّقُوا الْكِذْبَ الصَّغیرَ مِنْهُ وَالْكَبیرَ فى‏ كُلِّ جِدٍّ وَهَزْلٍ. فَاِنَّ الرَّجُلَ اِذا كَذِبَ فِى الصَّغیر اِجْتَرَأ عَلَى الْكَبیر.(6)

از دروغ، چه كوچك باشد، چه بزرگ و چه جدى باشد و چه شوخى، بپرهیزید؛ زیرا كسى كه دروغ كوچك بگوید، جرأت بر گفتن دروغ بزرگ نیز پیدا خواهد كرد.

4. قالَ (ع): ما مِنْ شَی‏ءٍ اَحَبَّ اِلَى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَفَرْجٍ.(7)

نزد پروردگار منان هیچ چیز پس از خداشناسى دوست داشتنى‏تر از عفت شكم و فرج (حلال خورى و پاكدامنى) نیست.

5. قالَ (ع): طَلَبُ الْحَوائجِ اِلَى النَّاسِ مَذِلَّةٌ لِلْحَیاةِ وَمُذْهِبَةٌ لِلْحَیاءِ وَاِسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الفَقْرُ الْحاضِرِ.(8)

درخواست حوایج و نیازمندى‏ها از مردم، موجب خوارىِ زندگى، از بین رفتن حیا و كاستن متانت است و آن، فقر حاضر است.

1 . انعام (6) آیه 124.

2 . مناقب آل أبى‏طالب، ج‏3، ص 301.

3 . همان، ج‏3، ص 306.

4 . بحار الأنوار، ج 104، ص 73، باب 1، ح 25.

5 . همان، ج 78، ص 158، باب 21، ح 19.

6 . همان، ص 136، باب 21، ح‏3.

7 . همان، ص 141، باب 21، ح 3.

8 . همان، ص 136، باب 21، ح 3.


نوشته شده در 19/10/1389 ساعت 9:53 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان
        

  بسم الله الرحمن الرحیم

       اللهم صلی علی محمد و ال محمد        

ذكر شهادت دو كودك صغير مسلم(ع)

  ((دو طفلان مسلم))                                                           

شيخ صدوق در امالي از پدرش از علي بن ابراهيم از پدرش از ابراهيم بن رجا از علي بن جابر از عثمان بن داود هاشمي از محمد بن مسلم از حمران بن اَعين از ابي محمد ، شيخ  اهل كوفه روايت كرده كه چون حسين بن علي(ع) كشته  شد، دو پسر كوچك از لشكرهايش اسير شد  و آنها را نزد عبيدالله آوردند

وزندانبان را طلبيدو گفت اين دو پسر بچه را ببر و طعام خوشمزه و آب سرد بآنها نده و بر آنها تنگ بگير ، اين دو كودك روزه ميگرفتند و شب دو قرص نان جو و يك كوزه آب براي آنها ميآوردند تا يكسالي گذشت ويكي از آنها بديگري گفت اي برادر مدتي است ما در زندانيم و عمر ما ميرود و تن ما ميپوسد، اين شيخ زندانبان كه آمد مقام و نسب خود را باو بگوئيم ، شايد به ما ارفاقي كند . چون شب شد آن شيخ ، همان نان و آبرا آورد ، كوچكتر گفت؛ اي شيخ " محمد(ص)" را ميشناسي؟ گفت : چگونه نشناسم ، او پيغمبر من است ؛ گفت جعفر بن ابي طالب  را ميشناسي؟ گفت : چگونه نشناسم ، با آنكه خدا دو پر باو داده كه با فرشتگان هر جا خواهد برود .  

گفت : علي بن ابي طالب را ميشناسي ؛ گفت :چگونه نشناسم ، او پسر عم و برادر پيغمبر من است ، گفت : ما از نژاد پيغمبر تو، محمد (ص) و فرزندان مسلم بن عقيل بن ابيطالب هستيم و در دست تو اسيريم و خوراك و آب خوب بما نميدهي و بما در زندان سخت گيري ميكني ، آن شيخ بپاي آنها افتاد و گفت جانم قربان شما اي عترت پيغمبر خدا مصطفي ،اين در زندان بروي شما باز است و هر جا خواهيد برويد ؛ شب دوقرص نان جو و يك كوزه آب براي آنها آورد و راه را بآنها نمود و گفت شبها راه برويد و روزها پنهان شويد تا خدا بشما گشايش بدهد؛ شب بدر خانه پيره زني رسيدند و باو گفتند ما كودك و غريب و نا باديم و شب است ، امشب ما را مهمان كن و صبح براه ميافتيم . بآنها گفت : اي عزيزانم شما كيانيد كه از هر عطري خوشبوتريد ، گفتند : اي پيره زن ما اولاد پيغمبريم و از زندان ابن زياد و از گشتن گريختيم، پيره زن گفت ؛ عزيزانم من داماد نا بكاري دارم كه بهمراهي عبيدالله بن زياد در واقعه كربلا حاضر شده و ميترسم در اينجا بشما برخورد كند و شما را بكشد .

گفتند : ما همين يكشب را ميگذرانيم و صبح براه ميافتيم ، گفت ؛ من براي شما خوراك ميآورم. آورد و خوردند و نوشيدن و خوابيدن . كوچك ببزرگ گفت : برادر جان ، اميدوارم امشب آسوده باشيم ، بيا در آغوش هم بخوابيم و همديگر را ببوسيم مبادا مرگ ما را از هم جدا كند . در آغوش هم خوابيدند و چون پاسي از شب گذشت داماد فاسق عجوز آمد و آهسته در را زد ؛ عجوز گفت كيستي ؟ گفت منم ، فلاني . گفت : چرا بيوقت آمدي ؟ گفت : واي بر تو پيش از آنكه خِرَدم بپرد و زهره ام از تلاش وگرفتاري بتركد ، در را باز كن ،گفت واي بر تو چه گرفتاري شدي؟ گفت : دو كودك از دست لشكر عبيدالله گريختند ، امير جارزده هر كه سر يكي از آنها را بياورد ، هزار درهم و هر كه سر هر دورا بياورد دو هزار درهم جايزه دارد ؛ من رنجها بردم و چيزي بدستم نرسيده ؛ پيره زن گفت : از آن بترس كه در قيامت ، محمد(ص) خصمت باشد ،گفت واي بر تو بايد دنيا را بدست آورد ! گفت : دنيا بي آخرت بچه كارت آيد؟  گفت : تو از اينها طرفداري ميكني ؟ گويا در اين زمينه اطلاعي داري ! بايد نزد اميرت برم ، گفت : امير از منِ پيره زني كه در گوشه بيابانم چه ميخواهد؟!! گفت : من بايد درجستجو باشم ، در را باز كن ، استراحتي كنم و انديشه كنم  كه صبح از چه راهي دنبال آنها بروم ، در را گشود و باو شام داد ، خورد و در نيمه شب ، خِر خِر كودكان را شنيد و مانند شتر مست از جاجست و چون گاو فرياد كرد و با دست بكنار ديوار خانه كشيد تا بپهلوي كودك كوچكتر رسيد و آن يتيم عقيل گفت : كيست ؟ گفت : من صاحبخانه ام ، شما كيانيد ؟ برادر كوچكتر، بزرگتر را جنبانيد و گفت ؛ برادر برخيز كه از آنچه ميترسيديم ، گرفتار شديم . گفت : شما چه كسي هستيد ؟ گفتند : اي شيخ ؛ اگر راست گوئيم در امانيم ؟ گفت : آري ؛ كفتند : امان خدا و رسولخدا(ص) و ذ مه خدا و ذ مه رسولخدا(ص)؟ گفت : آري، كفتند : محمد بن عبدالله(ص) گواه باشد ؟ گفت : آري . گفتند : خدا بر آنچه گوئيم وكيل و گواه است؟

گفت :آری . گفتند : ای شیخ ما از خاندان پیغمبرت محمدیم(ص) و از زندان عبیدالله بن زیاد از ترس کشتن گریختیم ؛ گفت : از مرگ گریختید و بمرگ گرفتار شدید؛ حمد خدا را که مرا بشما ظفر بخشید؛ برخاست و کَت آنها را بست و آن دو کودک شب را با کَت بسته خوابیدند  و چون سپیده دمید، غلام سیاهی فلیج نام را خواست و گفت این دو کودک راببر کنار فرات و گردن بزن و سرشان را برای من بیاور تا نزد عبیدالله برم و دوهزار درهم جائزه بگیرم ، غلام شمشیر برداشت و آنها را با خود برد، جلوی آنها میرفت و چون کمی از خانه دور شدند یکی از کودکان گفت : ای سیاه تو مانند بلال موذن رسولخدائ(ص)،سیاه گفت : آقا بمن دستور داده گردن شما را بزنم ! شما کیستید ؟

گفتند : ما عترت پیغمبرت محمدیم(ص) از زندان عبیدالله از ترس کشتن گریختیم و این پیره زن شما ما را مهمان کرد و آقایت میخواهد ما را بکشد،آن سیاه بپای آنها افتاد و بوسید و میگفت جانم قربان شما و رویم سپر شما ای عترت مصطفی(ص) ،بخدا محمد(ص) در قیامت خصم من نباشد ، شمشیر را از دست خود بسوئی انداخت و خود را بفرات افکند و بدانسوی گریخت، مولایش فریاد کرد: نافرمانی مرا کردی؟

گفت من فرمانت برم تا نافرمانی خدا نکنی و چون خدا را نافرمانی کنی من در دنیا و آخرت ازتو بیزارم، پسرش را خواست و گفت من حلال و حرامرا برای تو جمع میکنم و باید دنیا را بدست آورم، این دو کودکرا ببر کنار فرات و سر آنها را بزن و سرشانرا برایم بیاور تا نزد عبیدالله برم و دو هزار درهم جائزه بیاورم، او شمشیر را گرفت، جلو کودکان میرفت و کمی رفت که یکی از آنها گفت ای جوان ، من از آتش دوزخ بر جوانی تو میترسم ، گفت : عزیزانم شما کیستید؟ گفتند: از عترت پیغمبر(ص) توایم و پدرت میخواهد ما را بکشد .آن پسر هم بر پای آنها افتاد و بوسید و همان گفتار غلام سیاه را بعرض رسانید و شمشیر ، دور انداخت و خود را بفرات افکند . پدرش فریاد کرد ، مرا نافرمانی کنی؟!! گفت : فرمانبرداری از خدا بر فرمان تو پیش است ، آن شیخ گفت : جز خودم کسی آنها را نکشد ، خودش شمشیر گرفت تا کنار فرات شمشیر از غلاف کشید و چون چشم کودکان برشمشیر برهنه افتاد چشم آنها پر از اشک شد و گفتند : ای شیخ ما را ببازارببرو بفروش و مخواه که محمد(ص) در قیامت خصم تو باشد، گفت نه، سر شما را برای ابن زیاد میبرم و جائزه میگیرم ، گفتند : ای شیخ خویشی ما را با رسوخدا(ص) منظور نداری؟!! گفت : شما با رسولخدا(ص) پیوندی ندارید ، گفتند : ای شیخ ما را نزد عبیدالله بن زیاد ببر تا خودش درباره ما حکم کند ، کفت : من راهی ندارم جز آنکه با خون شما بوی تقرب جویم ! گفتند : ای شیخ به کودکی ما ترحم نمی کنی ؟!!! گفت : خدا در دل من رحم نیافریده ، گفتند : ای شیخ اکنون که ناچاری بگذار چند رکعتی نماز بخوانیم ، گفت ک اگر نماز سودی برای شما دارد ، هر چه خواهید نمازبخوانید ؛ کودکان چهار رکعت نماز خواندند و چشم به آسمان گشوده و فریاد کشیدند ، یا حی یا حکیم یا احکم الحاکمین ، میان ما و او بحق حکم کن .

 برخاست گردن بزرگتر را زد و سرش در توبره گذارد و آن کوچک در خون برادر غلطید و گفت او را هم کشتم و سرش را در توبره گذاشت و تن هر دو را بآب انداخت و سرها را نزد ابن زیاد آورد ، او برتخت نشسته و عصای خیزرانی بدست داشت ؛ سرها را جلوش گذاشت و چون چمشش بآنها سه بار برخاست و نشست ؛ گفت وای بر تو کجا پیدا کردی آنها را ؟ گفت : پیره زنی از خاندان ما آنها را میهمان کرده بود ،گفت : حق مهمانی آنها را منظور نکردی؟ گفت : نه ، گفت با توچه گفتند ؟ گفت : گفتند ما را ببازار ببر و بفروش  وبهای ما را بستان و محمد(ص) را در قیامت خصم خود مکن .  تو در جوابشان چه گفتی ؟  گفتم : نه ، من شما را میکشم و سرتان را نزد عبیدالله میبرم و دوهزار درهم جائزه میگیرم ، گفت : دیگر با تو چه گفتند ؟ گفتند : ما را زنده نزد  عبیدالله بر تا خودش درباره ما حکم کند . تو چه گفتی ؟ گفتم : نه من با خونریزی شما باو تقرب جویم . گفت: چرا آنها را زنده نیاوردی تا چهار هزار درهم بتو جائزه دهم ؟ گفت : دلم راه نداد جز آنکه بخون آنها بتو تقرب جویم . گفت دیگر با تو چه گفتند ؟ گفتند ای شیخ ، خویشی ما را با رسولخدا منظور دار. تو در جواب چه گفتی ؟  گفتم : نه ، شما با رسولخدا خویشی ندارید . وای بر تو دیگر چه گفتند ؟ گفتند : بکودکی ما ترحم کن ، گفت : بآنها ترحم کردی ؟ نه ، گفتم : خدا در دل من ترحم نیافریده . وای بر تو دیگر با تو چه گفتند ؟ گفتند : بگذار چند رکعت نماز بخوانم ، گفتم : هر چه خواهید نماز بخوانید ، اگر برای شما سودی دارد . در آخر نماز چه گفتند ؟ گفت : گوشه چشم بآسمان کردند و گفتند یا حی ، یا حکیم ، یا احکم الحاکمین ، میان ما و او بحق حکم کن . گفت : خدا میان تو و آنها بحق حکم کرد .  کیست که کار این نابکار را بسازد ؟  

مردی شامی از جا برخاست و گفت : من ،  گفت : او را بهمان جا ببر که این دو کودک را کشته و گردن بزن و خونش را روی خون آنها بریز و زود سرش را برای من بیاور ، آنمرد چنان کرد و سرش را آورد و به نیزه ای افراشتند و کودکان با تیر و سنگ او را میزدند و میگفتند : این کشنده ذریه رسولخدا (ص) است .  

                        التماس دعا


نوشته شده در 7/8/1389 ساعت 8:42 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                 بسم الله الرحمن الرحیم

            اللهم صلی علی محمد و ال محمد

علل بوجود آمدن فاجعه کربلا :

    قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره)   6 محرم 1372

   ((..... براي شناختن يك حادثه كه معلول است يعني در جُوي بار تاريخ قرار گرفته است ، هيچ راهي بهتر از شناخت علت آن نيست . هر حادثه كه در تاريخ مخصوصاً ، خيلي درخشنده باشه ، مخصوصاًخيلي جذاب باشه ، مخصوصاً خيلي اثر داشته باشه ، مستقيماً شناختن اين حادثه ، شايد معرفت ناقصي باشه. مي دانيد كه وقتي انسان مستقيم  ِبره (برود) روي شناخت يك حقيقتي ، بدون اينكه دور و بَراو را مورد توجه قراربده ، علت هايش را (مورد توجه ) قرار بده ، اين اگر هم چيزي دستگيرش بشه ، خيلي مختصر، ناچيز خواهد بود . پس بيايد ما كه در عالم تشيع چنين حادثه بر ما نسبت داده ميشود ، يعني حمايتگر نتيجه گيري از اين حادثه را پدران ما ، مادران ما رحمة ا... تعالي عليهم اجمعين  نصيب ما كرده اند، يعني ما هستيم كه حسيني ناميده ميشويم ، مايم كه عاشورايي ناميده ميشويم ،بنابراين چقدر ضروريه ، نه فقط خوب ، چقدر ضرورت داره كه ما واقعاً اين حادثه را تا آن حدودي كه كار ما يك كار عقلاني باشه و اين جلسات ما معنا پيدا كنه و از اين جلسات نتيجه بگيريم ، بهتراين است مقداري، نه فقط مقداري، بلكه بطور كافي يا حداقل بطور لازم در علت اين مساله بيانديشيم  .....))

و باز ایشان میفرمایند :

 قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره)" شب يازدهم محرم 1372

((.....اين گونه حوادثِ{فاجعه كربلا} فوق العاده و داراي ابعاد و جهات بسيار متنوع و عميق ، اگر در طول تاريخ ، بوسيله صاحب نظرانِِ هر بُرهه، و هر فطرت و دوراني، درست تفسير ميشد،اثرش در پيش بردِ انسان و انسانيت ، بسيار عالي بود . اگر به شما بگويند ، يكي از عوامل درشكست ما انسانها در علوم انساني و در شناخت عامل محرك تاريخ، اينست كه ما ،از جلوي حوادث فوق العاده مهم، خيلي ساده ميگذريم  ، ما انسانها آسان گرايم، صاحب نظران گذشته ما با يك عينك معيني حوادث را تفسير كرده اند در صورتي كه اين حوادث، احتياج و نياز مبرم داشته است  به تحقيقات و تعملات عميق . .....))

با توجه به فرموده ایشان و روش تفکر بزرگانی مانند شهید مطهری و همچنین دکتر علی شریعتی که در عمق تاریخ و مسائل پیرامون آن و مذهب ، بسیار تحقیق وتفکر میکردند ، واز همه مهمتر، این فریاد حضرت امام حسین (ع) که در طول تاریخ طنین انداز شده که «آیا کسی هست که مرا یاری کند »برهر انسان آزاده ازهر گرایش و مذهبی ، چه مسلمان از سنی و شیعه یا مسیحی و یهودی اگر بدنبال حقیقت ناب باشند  واجب می گردد ، در اطراف این قطعه از تاریخ با کمال بی طرفی و دقت بصورت ریشه ای  تحقیق و تفحص نمایند . تا بسیاری از مسائلی که درزیر پرده سیاه تاریخ توسط دنیا طلبان  از هر نوع آن پوشیده مانده روشن شود ، و وقایعی که باید در مورد آن فکر میشده ،ولی این اتفاق نیفتاده ، روشن شود .

حال باید دید نظر خود آن حضرت(ع) درباره قیامش چیست ؟ ایشان در وصیّت به برادرش محمد بن حنفیه اعلان فرمود :

اِنّی لَم اَخرُج اَشَراً وَلا بَطَراً وَ لا ظالِماً وَلا مُفّسِداً وَ اِنَّما خَرَجتُ بِطَلَبِ الاِصلاحِِ فی اُمَّةِ جَدّی ، اُریدُ اَن آمُرُبِِالمَعروفِ واَنهی عَنِ المنکر

«قیام من بر مبنای تمایلات نفسانی نیست ، من بمنظور طغیان و فساد و تباهی وستم خروج نمیکنم، بلکه انگیزه ام اصلاح امّت جدم رسولخدا است و مقصود و منظورم امر به معروف و نهی از منکر است»1

در این فرمایش ، حضرت به سه مطلب مهم اشاره کرده :

1-منظورم از قیام ، طغیان وفساد وتباهی و ستم نیست .(دنیا طلب نیستم و چهار چوبهای حکومت اسلامی را نمی خواهم بهم بزنم ، هر چند که در آن زمان، ظاهراً حکومت اسلامی بود  )

2- انگیزه اش را اصلاح امّت جدش بیان فرموده (زنده کردن سنت رسول خدا«ص»)

3- برپاداشتن امر به معروف ونهی از منکر

حال به فضل خدا در حّد توان به توضیح هر مورد اشاره ای هرچند کوتاه میکنیم ، ولی جداً از همه بزرگواران مخصوصاً مداحان اهلبیت(ع) میخواهم تا تاریخ رابصورت تحلیلی زیر نظر اهل فن مورد بررسی قرار داده ، تا اهداف همه معصومین(ع) در راهنمایی نوع بشر به صراط مستقیم در این شلوغ بازاردنیا طلبی وانحرافات بیجا، گم نشود .

1-مورد اوّل؛

 مسئله بسیار مهمّی است ، تا آنجا که حضرت علی (ع) را در برابر1- مکر سقیفه و2- زورشمشیر حسودان ،منافقان ودشمنان ،3- طمع دنیا طلبان به حکومت وبیت المال ، بیست وپنج سال خانه نشین میکند .

و این نه بخاطر ترس از جان است که همه علی(ع) را میشناختند و نه ترس از کشته شدن اهل بیتش که دیدیم ، همه آنها را شهید کردند .

بلکه بخاطر آن بود که علی یاوری نداشت بجزء فاطمه(س)،عمّار ، عبدالله بن مسعود، سلمان ، عباس عمویش ،بلال ،  وابوذر،شهید ربذه و عده ای بسیار قلیلی از بنی هاشم .امّا در مقابل حسادت انصارباهم وسوء استفاده مکاران ودشمنی منافقان واکثر قریش که اهلشان توسط شمشیر علی(ع)کشته شده بود تا اسلام زنده شود .

وعلی نه از ترس شمشیر بیعت کرد،بلکه بخاطربوجود نیامدن اختلاف بین مسلمین وسوءاستفاده منافقین بود که بیعت کرد تا پایه های حکومت اسلامی از بین نرود.وهمچنین بود صلح امام حسنِ(ع) بی یاور، برای از هم نپاشیدن حکومت اسلامی .

ولی به امام حسین (ع) نامه ها نوشته شد ، پس در نتیجه به ظاهر آن حضرت یاور داشت امّا با این بیان میگوید ، اولا من مفسد نیستم که بخاطر دنیا قیام کنم ، ثانیاً این قیام خارج از مبانی اسلامی نیست . وقبل و بعد از حرکتش در مسیر کربلا نیز این مسئله را ثابت میکند .

بنظر بنده در مورد اول یکی از دلایل قیام حضرت بوجود آوردن وحدت بود در جامعه ای که در حال متفرق شدن بود .

(بررسی وضع مدینه ، بصره وکوفه آن زمان مسائل را روشن میکند)

2- انگیزه اش را اصلاح امّت جدش بیان فرموده (زنده کردن سنت رسول خدا«ص»)

باید دید منظور از اصلاح چیست ؟ وبرای این منظور باید دید هدف از بعث پیامبرگرامی اسلام(ص) و همه پیامبران اللهی چه بوده ؟

با مراجعه به زندگانی حضرت رسول اکرم(ص) که سنت است ، وکتاب آسمانی قرآن که حجت  در منابع شیعه وسنی وزندگانی خلفای پس از ایشان وتحلیل زندگانی آنها ، و با مراجعه به تفاسیر قرآن کریم می بینیم بعد از پیامبر(ص) چه بدعتها که گذاشته نشد .((برای  درک بیشتر این مطلب علاقه مندان را ارجاع میدهم به کتاب تاریخ کامل امیر المومنین(ع) جلد اول، تالیف آیت الله حاج شیخ عباس حائری(ره)،انتشارات مسجد مقدس جمکران)).

در آن کتاب هشت مورد  از مواردی که ابوبکر و عمر بر خلاف سنت حضرت رسول اکرم(ص) رفتار کرده ذکر شده . حتی بعد از ابوبکر بدعتهای عمر به جای میرسد که عایشه دختر ابوبکر هم معترض میشود .2

ونتیجه آن همه بدعت و کج فهمی میشود عثمان که مامور او نماز صبح را در حالت مستی چهار رکعت میخواند و می گوید اگر میخواهید بیشتر بخوانیم .وظلمها و ستمهای اعمال او در مصرو کوفه و جاهای دیگر . کتک خوردن عمّار و ابن مسعود و تبعید ابوذر آن مجاهِدِ در راه خدا .

در نتیجه  کشته شدن عثمان توسط مسلمانان معترض ،وبعد قائله جمل وبالا بردن پیراهن عثمان توسط کسانی که در موقع زنده بودن ونیازش کمکش نکردن تا بعد از او به حکومت برسند و جنگ صفین و بوجود آمدن خوارج ، آنگاه جنگ نهروان و تفرقه ،خشکِ مقدسها بوجود میآیند. و مظلومیّت علی(ع) که بدنبال عدالت خون دل می خورد و شهادت علی(ع) در محراب نماز.

بعد از آن صلح اجباری امام حسن(ع) بخاطرنداشتن یاور و سپاه  برای زنده نگهداشتن دین مبین اسلام.وشروع حکومت معاویه پسر ابوسفیان .

در کتاب زندگی نامه امیر المومنین(ع) جلد دوم تالیف آیت الله محلاتی از ابن ابی الحدید معتزلی به نقل ازیکی از استاتیدش به نام  عثمان نقل میکند که ابوسفیان و معاویه هیچگاه به خدا ایمان نیاوردند .

معا ویه نیز بوسیله بعضی از صحابه دنیا طلب با دادن پول و مقام شروع به جعل احادیث میکند و انحراف در دین ادامه پیدا میکند .

وانگاه یزید، پسر معاویه بعد از پدر خلیفه میشود .  

وامام حسین(ع) به این دلایل می خواهد  سنت رسولخدا(ص) را که توسط خلفاء منحرف شده وبوسیله پول معاویه برای بقای حکومت دستکاری شده اصلاح نماید .  

3 – امر به معروف و نهی از منکر :

چه کسی میتواند این همه خرابی و انحراف را درست کند ؟

وچگونه ؟

در زمان  رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) اگر حیله نمی شد و کار به مردم واگذار میشد ، دین وراه درست زندگی از مسیرحق خارج نمیشد .و مردم هم علی(ع) را خوب میشناختند ولی ساکت نشستند و جواب علی(ع) را ندادند ، ونتیجه اش در آن زمان شد یزید و در این زمان غزه .که مردم کشته میشوند وهمه مسلمانان می بینند و فقط شیعیان تلاش میکنند .

چرا ؟ چون روح امر به معروف و نهی از منکر در بین مسلمانان بجزءمسلمانان شیعه مرده . و حسین بن علی بن ابی طالب(ع) نوه رسول خدا(ص) پسر فاطمه (س) هم معروف را خوب میشناسد وعمل به آنرا وهم منکر و چگونگی از بین بردن آن را.

او پسر عدالت واخلاق پیامبر(ص) است و چگونه حکومت کردن را بر مردم ودر راه رضای خدا خوب میداند .

 علی (ع) درقسمتی از وصیّت نامه خود (نامه 47 نهج البلاغه) امر به این کار«امر به معروف ونهی از منکر» کرده و علتش را هم بیان فرموده و نتیجه اش را هم گفته .

وحضرت امام حسین (ع) یکی دیگر از علل قیامش را هم همین امر به معروف ونهی از منکر بصورت عقلانی و درست در جامعه بیان می فرماید .که با این کار جامعه اصلاح می شود واگر ترک شود جامعه حتی جوامع کوچک به فساد کشیده خواهند شد . او می خواهد اضافاتی را که در دین وارد شده بیرون بریزد ومبانی اسلام را که توسط غیر اهلش خاموش شده روشن نماید . واین کار میسر نمگردد جزء با برپا کردن معروف واز بین بردن منکر .

این بود مهمترین علل قیام امام حسین علیه السلام از نظر خودش .

البته در هر حرکتش درسی ست که باید فکر کرد وفهمید و عمل کرد .

تذکر مهم : امر به معروف و نهی از منکر، کار هر کسی نیست و نیاز به تفکر و آموزش ، توسط اهل فن دارد.

                                                       والسلام

                                                      التماس دعا

                                               رضا طا هرنژاد جوزم

 1--حیات الحسین ج 2 ص 264 – بلاغة الحسین ص 64   

2 -  تاریخ کامل امیر المومنین ص107-132


نوشته شده در 14/3/1389 ساعت 3:31 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                      بسم الله الرحمن الرحيم

                   اللهم صلي علي محمد و ال محمد

سلام  : قسمتي از نامه 47 نهج البلاغه ؛ حضرت علي (ع) در قسمتي از وصيّت نامه خود مي فرمايد :

...لاَ تَتْرُكُوا الْاءَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلاَ يُسْتَجَابُ لَكُمْ... :

...امر به معروف و نهى از منكر را فرو مگذاريد، كه بدترين كسانتان بر شما سرورى يابند و از آن پس ، هر چه دعا كنيد به اجابت نرسد... .

امام حسين عليه السلام هم علت قيامشان را دو چيز مطرح مينمايد 1 - امر به معروف ونهي از منكر2 - زنده كردن سنت رسول خدا (ص) .

اين مقدمه كوتاه را عرض كردم كه بگويم : براي اينكه اين انقلاب اسلامي به ثمر برسد وپيروز شود ، خونهاي زيادي ريخته و زحمات فراواني كشيده شد . در ابتدا همه با هم متحد بودن و اگر اختلافي هم بود ، بصورت دوستانه عنوان ميگرديد ، آن هم در خفا تا دشمنان سوء استفاده نكنند . هشت سال دفاع مقدس با همين وحدت پشت سر گذاشته شد وپيروزي حاصل گرديد .واينها زير نظر وجود مبارك امام زمان( عج) و تابعيّت همه علمائ آن دوران مخصوصا حضرت امام خميني (ره) وعلماي گذشته از دستورات دين مبين اسلام و پيروي از آن و اعتماد مردم به عالمان ديني صورت گرفت .

پس چرا در حال حاضر اين يك پارچگي از ميان رفته ؟

 همه به هم تهمت هاي مختلف ميزنند ؟

انقلابيون ديروز، فتنه انگيزان امروز معرفي ميشوند ؟

 بعضي افراد كه گفته ميشود انقلاب و مبارزه را كنار گذاشته بودند حالا بعد از رحلت حضرت امام خميني(ره) انقلابي پيشرو معرفي ميگردند ؟ و... .

بنده نميخواهم از گروه وحزب خاصي دفاع كرده وديگري را زير سوال ببرم ،و در آن جايگاه هم نيستم .

ولي به فرمايش حضرت علي(ع) وقتي امر به معروف  ونهي از منكر ترك گردد ،اثرش اين اختلاافات ميگردد . و اين بدتر ميشود هنگامي كه  عالمان ديني هم در برابر بعضي گناهان وزياده روي ها سكوت كنند . مثلا بعضي از عالمان(مراجع) نظر خود را درباره انجمن انگليسي حجتيه اعلام نكنند . دروغ گفتن در جامعه يك فضيلت شود و ايشان سكوت كنند . بعضي ها خود را داراي فضايلي بدانند كه مثل مرحومان آیت الله العظمی بروجردی(ره) ، آیت الله العظمی علامه طباطبایی(ره) و...و آيت الله العظمي بهجت(ره) كه همگی از عالمان و عارفان بنام بوده اند و فضایلشان مشهود توده مردم مسلمان و مومن بوده ،همه ايشان را مي شناختن ، هیچ زمان چنين ادعاي را نداشته  و .... .

به هر حال جامعه ايران اسلامي دچار اين گرفتاري ها شده واگر به همين صورت پيش برود وهمه سكوت كرده ودر برابر گناهاني كه در جامعه جاريست چشم ها راببندند ، به فرمايش حضرت علي عليه السلام نتيجه طبيعيش اين ميشود كه در آينده بدان برجامعه حاكم خواهند شد ، و ما گرفتار ظلم خواهيم گرديد ، حالا هرچه دعا كنيم ديگر خداوند متعال نظر نمي كند .

بنده حقير از همه عالمان ديني مخصوصا مراجع عزيز و خصوصاً جناب آيت الله آقاي سيد علي خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي ايران مي خواهم كه يك بار ديگر شرايط فعلي كشور را بررسي كرده و بكوشند در برابر توهمّات عده اي گمراه بايستند و فضيلت گناه را در جامعه ما از بين ببرند، وبه منحرفان ديني بفهمانند كه با ايجاد فساد وگناه، فرج حضرت مهدي(عج) نزديك نميشود و اصولا باايجاد گناه و فساد بصورتهاي محسوس و نا محسوس نمي توان خداوند متعال را مجبور كرد كه ظهور آن حضرت را نزديك گرداند . فقط و فقط بايد اول در دوري از فساد اجتماعي و شخصي كوشيد بعد هم براي ظهور آن حضرت دعا كرد .

همچنين خودم وعموم مردم را در همه جهان هستي مخصوصا در كشور عزيزمان به دوري از فساد وگناه و ايجاد تقوي در خود و وحدت ملّي دعوت مينمايم .

  تذكرمهم : امر به معروف و نهي از منكر به دانش و علم نياز دارد وهر كسي نمي تواند آن را انجام دهد، مگرآنكه بد وخوب يك عمل را بطور كامل بفهمد .

تذکر مهم :روش امر به معروف و نهی از منکر  نیز بسیار مهم است که باید توسط اهلش انجام گیرد .

                                                      والسلام

                                              رضا طاهرنژاد جوزم

 


نوشته شده در 6/2/1389 ساعت 2:20 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                      بسم الله الرحمن الرحيم

                اللهم صلي علي محمد و ال محمد

       رسول اكرم (ص) :

هركس از امت من چهل حديث را حفظ كند، بوسيله آن احاديث در روز قيامت فقيه و عالم بر انگيخته مي شود .

چهل حديث از حضرت امام حسين عليه السلام :

1-      قناعت سبب آسايش تن است .

2-      عجله و شتابزدگي ابلهي ميباشد .

3-      حلم زينت است و وفاي به پيمان پارسايي .

4-    شتابزدگي سفاهت است و سفاهت ناتواني .

5-      در دوره زندگي، تن خود را سلامت بداريد .

6-      جدال با مردم تنگ انديش نشانه ناداني است .

7-      تا كسي سلام نكند اجازه ورود به او ندهيد .

8-      عقل انسان كامل نشود مگر با پيروي از حق .

9-      بخيل كسي است كه از سلام كردن بخل ورزد.

10-  هم نشيني با افراد لاابالي موجب بدگماني است .

11-  كسي را امين مپندار، مگر آنكه از خداي تعالي بترسد .

12-  گريه از خوف خدا، موجب نجات از آتش دوزخ ميشود .

13-  مجالست با خرمندان نشانه آمادگي براي پذيرش است .

14-  پرسيدند ! نيازمندي كدام است ؟ فرمودند :طمع و ناميدي .

15-  ستيز و كشمكش با غير انديشمند از نشانه هاي جهل است .

16-   درس و مذاكره علمي باعث باروري شناخت و معرفت است .

17-  دوست تو آن كسي است كه تو را از كارهاي زشت باز دارد .

18-  در روز قيامت ايمن نميباشد مگر كسي كه در دنيا از خدا بترسد .

19-  دوري كن از غيبت كردن زيرا غيبت خوراك سگهاي جهنم است .

20-   كسيكه بخشنده باشد بزرگ شود و هر كه تنگ نظر باشد خوار شود .

21-  بپرهيز از ظلم كردن به كسي كه ياوري جز خداي بزرگ و توانا ندارد .

22-  با مردم چنان رفتار كنيد، كه دوست داريد مردم با شما رفتار كنند .

23-  با گذشت ترين مردم كسي است كه در عين توانايي چشم پوشي كند .

24-  هم نشيني با گنهكاران موجب سرگرداني و آشفتگي و خطر گناه است .

25-  دست حاجت پيش كسي دراز مكن مگر آنكه جوانمرد يا دين دار باشد .

26-  در بزرگواريها پيشي گيريد و براي بهره برداري از فرصتها شتاب كنيد .

27-  از نشانه هاي دانشمند گزيده گويي و دانستن راه و روش گفتگو است .

28-  كسي كه سخاوت داشته باشد بزرگ گردد و كسي كه بخل ورزد پست شود .

29-  بي نيازي : در اندك بودن آرزويت و راضي بودن به آنچه كه زندگيت را كفايت كند .

30-  كسي كه بخشش و عطايت را پذيرفت به تحقيق كه تو را به بخشندگي ياري داده است .

31-  همانا سخاوتمند ترين انسانها كسي است كه به كسي كه به او اميد ندارد اميد ببخشد .

32-  يكي از راههاي دانشمند بودن نقادي از گفتار خود و آگاهي از حقايق اقسام نظر مي باشد .

33-  خدايا با نيكي و احسان مرا به استدراج خود گرفتار مساز و به بلا و مصيبت مرا ادب مكن .

34-  هرگاه شنيدي شخصي در جستجوي آبروريزي مردم است سعي كن كه او تو را نشناسد .

35-  از آن حضرت(امام حسين عليه السلام)سؤال شد بزرگي در چيست ؟ فرمودند : سازگاري با بستگان ، تحمل لغزش ديگران .

36-  كسي كه اندوه و گرفتاري مومني را بر طرف سازد ، خداوند غمهاي دنيا و آخرتش را بر طرف ميسازد .

37-  كسي كه خشنودي مردم را با آنچه خشم خداوند در آن است بطلبد، خداوند او را به مردم واگذارد .

38-  در علم و دانايي تو همين بس كه از خدا بترسي و در جهل و نادانيت اين بس كه از علم و دانشت در شگفت باشي وتعجب كني .

39-  اي مردم در تحصيل ارزشهاي انساني رقابت كنيد و در راه بدست آوردن گنجينه هاي پر ارزش معنوي از يكديگر پيشي بگيريد .

40-  هر كس بخواهد با نافرماني و معصيت خدا به آرزو و هدفي برسد ، راه وصول به آرزويش مسدود مي شود و زودتر گرفتار آنچه ميترسد خواهد شد .

                

                                            التماس دعا

 


نوشته شده در 17/1/1389 ساعت 5:15 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                         بسم الله الله الرحمن الرحيم

                                                     اللهم صلي علي محمد وال محمد

با عرض سلام خدمت تمام هم وطنان گرامي در سرتاسر جهان ، عيد نوروز را به همه شما تبريك گفته، سلامتي و پيشرفت را برايتان آرزومنديم.

انشاء الله در اين سال دلها به هم نزديكتر شود ، گرفتاريها برطرف گردد و همه بيماران شفا پيدا كنند .


                              واز همه مهمتر ، انشاءا... ظهور حضرت مهدي(عج)در سال جديد اتفاق بيفتد .

                           

                                                                                 رضا طاهرنژاد جوزم


نوشته شده در 28/12/1388 ساعت 7:15 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                                  بسم الله الرحمن الرحيم

                                                                  

                                      اللهم صلي علي محمد وال محمد


                                                     


درآمد:

آنچه در پي ميآيد، تلخيصي از رساله«التنزيه لاعمال الشبيه» تاليف علامه جليل حضرت آيت الله سيد محسن امين جبل عا ملي(قدس سره)است .اين عالم بزرگوار پس ازمشاهده آلايش پاره اي از محافل عزاداري به خرافات و بدعت ها و به نيت پاكسازي و اصلاح اين مجالس به تحريراين رساله و نشان دادن برخي از مواضع  تحريف در عزاداري حسيني پرداخت .

ترجمه اين مقاله كه اينك پيش روي شماست نيز توسط مرحوم جلال آل احمد و در سال 1322 انجام گرفت آنگاه كه او به تازگي از نجف اشرف بازگشته و در انجمن اصلاح   فعاليت داشت.  ضمن مسالت نمودن رضوان الهي براي مولف ارجمند ، اميد آنكه مقبول افتد .

 

سپاس خدا را و درود بر پيغمبر ما محمد(ص)، خداوند در همه جا نهي از منكروبازداستن مردم از كارهاي بد را قلباً و لساناً ودرهر حال وحتي الامكان واجب فرموده است. بزرگترين گناه اين است كه انسان بدعت ها رابه جاي امورمستحب گرفته ويا امورمستحبي را بدعت وانمود كند. از طرفي چون شيطان و يارانش هميشه در صدد ترويج امور منكر و زشت هستند و درهر مورد راه آن را خوب مي شناسند ، مردمان ديندار را نيزاز راه دين گول زده و از راه به در ميبرند واين خود بهترين راه گمراه كردن مردم است وكمتر عبادت وسنتي هست كه شيطان با وساوس خود در آن دخالت نكرده،آن را فاسد ننموده باشد .

از جمله اين امور يكي موضوع عزاداري بر امام حسين(ع) است . در اين مورد چون شيطان ويارانش با همه كوشش و تلاش خود نمي توانستند كاملاً پيروز شوند، تصميم گرفتند مردم را وادار كنند كه دراين موضوع بدعت ها و منهيات و اعمال شنيع بسياري وارد نمايند . وبه اين طريق سود و ثوابهاي آن را از بين برده، اموري در آن وارد كردند كه نه تنها تمام مسلمانان بلكه تمام ملل ديگر نيز آن اعمال را ننگين و زشت مي دانند، علاوه برزشتي،اين اموراغلب از چيزهايي است كه در قرآن و ساير اخبار رسماً از آنها نهي شده و به عمل كنندگان آنها وعده عذاب داده شده است .  اين امور نهي شده كه دراين عزاداري ها فراوان اتفاق مي افتد، از قرارزيراست :

1-   كذب و دروغ گفتن : اخبار دروغ و نادرستي كه دروغ بودنشان از روز روشن تراست، نه در كتابي نوشته شده و نه درجايي نقل گرديده است،با وجود اين شب و روزبرسرمنابر ودر ميان مجالس بدون رادع ومانعي خوانده مي شود و اين خود به تنهايي ازبزرگترين معاصي است؛مخصوصاً وقتي كه نسبت به خدا و پيغمبر و امام (ع) نيز مي باشد كه مبطل روزه نيز مي گردد .

2-   آزار نفس و اذيت كردن بدن و بدتر از اين قمه زدن است كه در نتيجه ريزش خون اغلب علت ايجاد امراض و يا زخم هاي ناعلاج مي گردد ويا چون زنجير زدن(يعني با آن زنجير هاي نكره به پشت يا به سر و صورت كوبيدن ويا به سينه زدن) و سينه ها را خراشيدن و زخم كردن و غير اينها، حرام بودن اين امورعقلاً و نقلاً ثابت است ؛يعني حفظ نفس از ضروريات شش گانه اسلامي به شمار ميرود،مخصوصاً كه دين اسلام دين سهل و ساده است و پيغمبر(ص) فرمود :«جئتكم بالشريعه السهله السمحه» ؛ يعني « من براي شما دين بسيارآسان و ساده آورده ام» و رفع حرج در موارد مختلفه كه درقرآن نيز مي فرمايد : « ما جعل عليكم في الدين من حرج » ؛ يعني « ما در دين امر دشواري برشما بارنكرديم » خود اين سخن را ثابت مي كند .

3-   جيغ زدن و فرياد هاي بلند زنان (كه غالباً در پاي منابرو مجالس عزا اتفاق مي افتد!) كه علاوه بر زشت بودن آن ، اصلاً گناه و معصيت كبيره است.

4-   داد و فرياد و نعره هاي  وحشيانه با صداي بلند، منكر است.

5-    غير از اينها كه شمرده شد، آنچه به نام دين در اينگونه مجالس موجب آبروريزي و هتك حرمت فوق العاده دين ميشود و حد و مقداري نيز نميتوان براي آن شمرد و در هرجا، بنا بر چگونگي زندگي مادي و اقتصادي افراد ، تغيير مي كند،نيز ازاين دست است .

داخل كردن اين اعمال زشت و نامشروع در اقامه عزا براي امام حسين(ع) ازافسون هاي شيطان و از گناهاني است كه خدا و رسولش را به غضب مي آورد و حتي خود امام حسين(ع) نيز كه در راه زنده كردن دين رسول خدا كشته شد و براي جلوگيري ازمنكرات و منهيات بود كه اين همه فدكاري كرد، هرگز از اين اعمال راضي نخواهد بود هيچ، از اين كسان بيزاري نيز خواهد جست .

زشتي اين اعمال مخصوصاً وقتي است كه به پاي دين حساب شود و به اسم طاعت و عبادت صورت يابد . ائمه هدي به ما دستور داده اند كه : « كونوا زيناً لنا و لا تكونوا شيئاً علينا » ؛ يعني « براي ما زينت آفرين باشيد نه باعث سرافكندگي و مذلت » .

و علاوه بر اين ما را امركرده اند اعمالي انجام دهيم كه بگويند : خدا جعفربن محمد را رحمت كند كه چه نيكو اصحابش و پيروانش را ادب آموخته است .

و درعين حال از هيچ كدام از ائمه ما روايت نشده كه به پيروان خود اجازه چنين كارهايي را داده باشند يا خودشان به اين كارها برخاسته ، دسته بندي كرده و در ملاء عام آبروي اسلام و تشيع را برده باشند .

هرگز! هرگز! حتي در زمان آزادي شيعيان نيز با آنكه براي اعمال خود مانعي نمي ديدند ، مانند زمان مامون و اوايل دولت بني عباس ، چنين اعمالي سابقه ندارد . با هزار اگر – اگر فرض كنيم كه اين اعمال حرام هم نباشد – بدون شك چيزهايي است كه باعث ننگ وعارمذهب بوده،مردم را از چنين ديني بيزار مي كند و حتماً زبان بدگويي را برروي دين ما خواهد گشود . شك نيست كه اين اعمال ، اين دسته بندي ها ، اين نوع سينه زدن ها، اين نحو بر سركوفتن ها،اين زنجيرزدن ها و قمه كشيدن ها، اين بي آبروگري ها،آن هم در برابر مردم و در معابر عام ( خصوصاً اين روزها در ايران كه در معرض انظار تمام دول خارجي است – مترجم) واين وحشي گري ها و بربريت ها و تمام اين امور كه خدا و پيامبران و امامان هيچ كدام راضي نخواهند بود وبدتراز همه نسبت دادن اين امور به همان بزرگواران، بدترين عزاداري بر امام حسين(ع) و اقامه ماتم آن بزرگواران با وقوع اين فجايع نخواهد بود؛ بلكه حرام نيزهست .

 دين اسلام دين عقل است،مسلمان واقعي يعني عاقل كامل.،بنابراين  هركاري كه مخالف عقل باشد،بدون شك حرام واگرازائمه نيز درباره ان تحريمي نرسيده باشد،به پيروي ازعقل ما مجبوريم كه از آن دوري جوييم، با طبل وشيپوروبوق وكوس دربرابرمردم بيرون آمدن واين وحشي گري ها رادرآوردن چه درايران وچه درعراق چه درمكه وچه درآفريقا هرجا كه باشد حرام ومخالف دين وشرع است.

كتاب «المجالس السنيه » ( كتابي است كه بسيار بزرگ و نيكو كه براي اصلاح وضع عزاداري و روضه خواني و غيره  از طرف نويسنده محترم كتاب منتشر شده است . مترجم ) را كه منتشر كرده ايم ، در آن هيچ  مقصودي  نداشته ايم  جز اينكه اين اخبار نادرستي را كه بر سر منابر به ائمه نسبت ميدهند، تصحيح و درست كرده باشيم جز براي آنكه از اين زياده روي ها و افراط ها جلوگيري كرده باشيم و جزبراي اينكه از اين آبرو ريزي ها به نام اسلام ممانعت به عمل آوريم . اكنون كساني برخاسته اند و به من تهمت ميزنند كه« مي خواهد اخبارما را نسخ كند واز اجراي اعمال دين جلوگيري كند وغيره» شما را به خدا، ببينيد چگونه تهمت ميزنند ؟

خدا خود مي داند و بندگان راستگو و درست كردار اونيز همه مي دانند كه من در اين گوشه انزوا نشسته ،مال و جان و عمرم را فقط و فقط وقف انتشار احكام خدا وپراكندن حقايق كرده ام و دراين كار نيزاز هيچ كس كمكي نخواسته ام و هيچ قصدي جز اين ندارم، در اين كار نيز مقصودم جزتهذيب اين اخبار دروغ و جلوگيري از منهيات و ممانعت از اين بي آبرويي ها به نام اسلام، چيز ديگري نيست و مي كوشم كه ذاكرين و وعاظ ؛ همه كساني باشند كه توجه عموم را جلب كنند و گوش ها و قلب ها را به خود جذب كنند و در عين حال باعث افتخار و مفخر اسلام باشند، نه باعث ننگ آن . مي كوشم كه اين روضه ها و اين عزاداري هاي آنان خود يك عبادتي باشد خالي از هرگونه شائبه و ريب ، و قصد ديگري اقامه عزا براي امام حسين(ع) جز ذكر مناقب آن بزرگوار و مقاصد مهم آن سرور و فهماندن اينكه چرا او خود را به كشتن داد، چيز ديگري نيست و اگر چنين باشد و بالاي منابر جز اينها سخناني رانده نشود بدون شك اين خود يك وسيله ترويج از اسلام است واز اينگونه مجالس است كه بايد حمايت و پشتيباني كرد وبرعكس برپاي داشتن مجالسي به نام دين، براي كارهاي نا مشروع ، باز بدون شك بزرگترين ضرر را به پيكر اسلام وارد ميآورد ..... .

 

 


نوشته شده در 17/9/1388 ساعت 12:26 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان


                                                        بسم الله الرحمن الرحيم

                                   اللهم صلي علي محمد وال محمد

                    

                                                يا حسين (ع) شهيد به كربلا                


                       شهادت

خواهران وبرادران !اكنون  شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده  هستيم .شهيدان سخنشان را گفتند ،و ما كرها مخاطبشان هستيم . آنها كه گستاخي آن را داشتند كه – وقتي نمي توانستند زنده بمانند –مرگ را انتخاب كنند ،رفتند ، وما بي شرمان مانديم ، صدها سال است كه مانده ايم ، و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما – مظاهر ذلت و زبوني – بر حسين (ع) و زينب (س) – مظاهر حيات  و عزت – ميگرييم ، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان ، عزادار و سوگواران عزيزان باشيم . امروز شهيدان پيام خويش را با خون خود گذاشتند و روي  در روي ما بر روي زمين نشستند ، تا نشستگا ن تاريخ را به قيام بخوانند . در فرهنگ ما ، در مذهب ما ، در تاريخ ما ، تشيع ، عزيزترين گوهريي كه بشريت آفريده است ، حيات بخش ترين ماده هايي كه به تاريخ ، حيات  و تپش و تكان مي دهد ، و خدايي ترين درسهايي كه به انسان مي آموزد كه ميتواند تا ((خدا )) بالا رود ، نهفته است و ميراث همه اين سرمايه هاي عزيز الهي به دست ما پليدان زبون افتاده است . ما وارث  عزيزترين امانت هايي هستيم كه با جهادها و شهادت ها و با ارزش هاي بزرگ انساني ، در تاريخ اسلام ، فراهم آمده است و ما وارث اينهمه هستيم ، و ما مسوول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش ،  باشيم تا براي بشريت نمونه .((وكذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علئ الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا ))خطاب به ماست. مامسئول اين هستيم كه بااين ميراث عزيز شهداومجاهدانمان وامامان وراهبرانمان وايمانمان وكتابمان،امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهدوشهيد باشيم وپيامبر(ص) براي ما نمونه وشهيد باشد.                                                                                                                              رسالتي به اين سنگيني،رسالت حيات وزندگي وحركت بخشيدن به بشريت ،برعهده ماست،كه زندگي روزمره مان راعاجزيم !خدايا! اين چه حكمت است؟وما كه درپليدي ومنجلاب زندگي روزمره جانوريمان غرقيم ،بايد سوگواروعزادارمردان وزنان وكودكاني باشيم كه دركربلا براي هميشه،شهادتشان وحضورشان رادرتاريخ ودرپيشگاه خدا ودرپيشگاه آزادي به ثبت رسانده اند.خدايااين بازچه مظلوميتي برخاندان حسين؟اكنون شهيدان كارشان رابه پايان رسانده اند. وماشب شام غريبان مي گرييم، وپايانش رااعلام مي كنيم ومي بينيم ، چگونه درجامعه گريستن برحسين(ع)، و عشق به حسين (ع) ، با يزيدهمدست وهمداستانيم؟ اوكه مي خواست اين داستان به پايان برسد. اكنون شهيدن كارشان رابه پايان برده اند و خاموش رفته اند،همه شان،هركدامشان،نقش خوبش را خوب بازي كرده اند . معلم،مؤذن،پير،جوان،بزرگ،كوچك،زن،خدمتكار،اقا، اشرافي وكودك،هركدام به نمايندگي وبه عنوان نمونه ودرسي به همه كودكان وبه همه پيران وبه همه زنان،وبه همه بزرگان وبه همه كوچكان! مردني به اين زيبايي و با اينهمه حيات را انتخاب كرده اند . اينها دو كار كرده اند ، اين شهيدان امروز دو كار كرده اند، از كودك حسين(ع) گرفته  تا برادرش ، و از خودش تا غلامش ، و از آن قاري قرآن تا آن معلم اطفال كوفه ،تا آن موذن ، تا آن مرد خويشاوند يا بيگانه ، و تا آن مرد اشرافي و بزرگ و با حيثيّت در جامعه خود وتا آن مرد عاري از همه فخرهاي اجتماعي، همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان ، زنان ، كودكان و همه پيران وجوانان هميشه تاريخ بياموزند كه بايد چگونه زندگي كنند  - اگر ميتوانند – و چگونه بميرند – اگرنمي توانند . اين شهيدان كار ديگري نيز كرده اند : شهادت دادند با خون خويش – نه با كلمه – شهادت دادند ، درمحكمه تاريخ انسان . هر كدام به نمايندگي صنف خودشان . شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم برتاريخ بشري – نظامي كه سياست را واقتصاد را و مذهب را وهنر را ، و فلسفه و انديشه را واحساس را و اخلاق را و بشريت را همه را ابزار دست مي كند تا انسان ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيزپايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد -  همه گروه هاي مردم و همه ارزش هاي انساني محكوم  شده است .يك حاكم است بر همه تاريخ ، يك ظالم است كه برتاريخ حكومت ميكند ، يك جلاد است كه شهيد مي كند و در طول تاريخ ، فرزندان بسياري قرباني اين جلاد شده اند ، وزنان بسياري در زير تازيانه هاي اين جلاد حاكم بر تاريخ ، خاموش شده اند ، وبه قيمت خونهاي بسيار ، اخور آباد كرده اند ، و گرسنگي ها و بردگي ها و قتل عام هاي بسيار در تاريخ از زنان و كودكان شده است ، از مردان و از قهرمان و ازغلامان و معلمان ، در همه زمانها و همه نسلها .و اكنون  حسين (ع) با همه هستي اش آمده است تا در محكمه تاريخ ، در كنار فرات شهادت بدهد : شهادت بدهد به سود مظلومان تاريخ .شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ .شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك ، مغز جوانان را در طول تاريخ مي خورده است . با علي اكبر(ع) شهادت بدهد !و شهادت بدهد كه در نظام جنايت و در نظامهاي جنايت چگونه قهرمانان مي مردند .با خودش شهادت بدهد !و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب ميكردند و ملعبه حرمسراها ميبودند يا اگر آزاد مي ماندند بايد قافله دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان ،با زينبش ! و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت ،جلاد جائر بر كودكان شير خوار تاريخ نيز رحم نمي كرده است . با كودك شير خوارش !و حسين (ع) با همه هستي اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي دفاع مي مردند ، شهادت بدهد .اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستي اش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خدا هست ، رسالت عظيم الهي اش را انجام داده است . دوستان!در اين تشيعي كه ، اكنون به اين شكل كه مي بينيم در آمده است و هركس بخواهد از آن تشيع راستين جوشان بيدار كننده ، سخن بگويد ، پيش از دشمن ، به دست دوست قربانيش مي كنند ، درسهاي بزرگ و پيامهاي بزرگ ، و غنيمت هاي بسيار و ارزش هاي بزرگ و خدايي و سرمايه هاي عزيزو روح هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است . يكي از بهترين و حيات بخش ترين سرمايه هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد ، شهادت است . ما از وقتي كه ، به گفته جلال «سنت شهادت را فراموش كرده ايم ، و به مقبره داري شهيدان پرداخته ايم،مرگ سياه را ناچار گردن نهاده ايم» و از هنگامي كه به جاي شيعه علي(ع)بودن واز هنگامي كه به جاي شيعه حسين (ع) بودن و شيعه زينب (س) بودن ، يعني «پيرو شهيدان بودن» ،« زنان و مردان ما» عزادار شهيدان شده اند و بس ، در عزاي هميشگي مانده ايم !چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را ، پيامي كه خطاب به همه انسانها ست . اين كه حسين (ع) فرياد مي زند – پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي بيند – فرياد ميزند« آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد ؟» . «هل من ناصرينصرني؟» مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد ؟ اين سؤال ، سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست .  و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي نمايد .اما اين دعوت را ، اين انتظار ياري از او را ، اين پيام حسين(ع) را – كه« شيعه مي خواهد»و در هر عصري و هر نسلي ، شيعه مي طلبد ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين(ع) اشك مي خواهد . ضجه مي خواهد و دگر هيچ ، پيام ديگري ندارد . مرده است و عزادار  مي خواهد ، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو» .آري ، اين چنين  به ما گفته اند و مي گويند !هر انقلابي دو چهره دارد : چهره اول : خون  ، چهره دوم : پيامو شهيد يعني حاضر ، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق  خويش به حقيقتي كه دارد مي ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزشهاي بزرگي كه دارد مسخ مي شود انتخاب مي كنند ، شهيدند حي و حاضر و شاهد و ناظرند ، نه تنها در پيشگاه خدا كه در پيشگاه خلق نيزو در هر عصر و قرني و هر زمان و زميني .و آنها كه تن به هر ذ لتي ميدهند تا زنده بمانند ، مرده هاي خاموش و پليد تاريخند ، و ببينيد كه آيا كساني كه سخاوتمندانه با حسين (ع) به قتلگاه خويش آمده اند و مرگ خويش را انتخاب كرده اند ، در حالي كه صدها گريز گاه آبرومندانه براي ماندنشان بود ، و صدها توجيه شرعي و ديني براي زنده ماندنشان بود ،توجيه و تاويل نكرده اند و مرده اند ، اينها زنده هستند؟ آيا آنها كه براي ماندنشان تن به ذلت وپستي رها كردن حسين(ع) و تحمل كردن يزيد دادند؟ كدام هنوززنده اند؟هر كس زنده بودن رافقط در يك لش متحرك نمي بيند ، زنده بودن و شاهد بودن حسين(ع) را با همه وجودش مي بيند ،حس مي كند ومرگ كساني را كه به ذلت ها تن داده اند ، تا زنده بمانند ، مي بيند . آنها نشان دادند ،شهيد نشان ميدهد و مي آموزد و پيام ميدهد كه در برابر ظلم وستم ، اي كساني كه مي پنداريد :«نتوانستن از جهاد معاف مي كند»، و اي كساني كه مي گوييد:«پيروزي بر خصم هنگامي تحقق  دارد كه بر خصم غلبه شود»، نه! شهيد انساني است كه در عصر نتوانستن و غلبه نيافتن ، با مرگ خويش بر دشمن پيروز مي شود و اگر دشمنش را نمي كشد ، رسوا ميكند . و شهيد قلب تاريخ است ، هم چنان كه قلب به رگهاي خشك اندام ، خون ،حيات و زندگي ميدهد . جامعه اي كه رو به مردن ميرود ، جامعه اي كه فرزندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده اند و جامعه اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است ،جامعه اي كه تسليم را تمكين كرده است ، جامعه اي كه احساس مسؤوليت را از ياد برده است ،و جامعه اي كه اعتقاد به انسان بودن رادر خود باخته است ، و تاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است ، شهيد همچون قلبي، به اندام هاي خشك مرده بي رمق اين جامعه ، خون خويش را ميرساند و بزرگ ترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل ،ايمان جديد به خويشتن را مي بخشد .شهيد حاضر است وهميشه جاويد .كي غايب است؟حسين(ع)يك درس بزرگ تر از شهادتش به ما داده است و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است . حجي كه همه اسلافش ، اجدادش ، جدش و پدرش براي احياي اين سنت ، جهادكردند . اين حج را نيمه تمام ميگذارد و شهادت را انتخاب مي كند  ، مراسم حج را به پايان نمي برد تا به همه حج گذاران تاريخ ، نمازگذاران تاريخ ،مؤمنان به سنت ابراهيم ،بياموزد كه اگر امامت نباشد ، اگررهبري نباشد ، اگر حسين(ع)نباشد و اگر يزيد باشد ، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت ، مساوي است . در آن لحظه كه حسين (ع)حج را نيمه تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد ،كساني كه به طواف ،هم چنان در غيبت حسين (ع)، ادامه دادند ، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند ، زيرا  شهيد كه حاضر نيست در همه صحنه هاي حق و باطل ،در همه جهادهاي ميان ظلم وعدل ، شاهد است ، حضور دارد، مي خواهد با حضورش اين پيام رابه همه انسان ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي،وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هر كجا كه خواهي باش!وقتي در صحنه حق و باطل نيستي،وقتي كه شاهد عصر خودت وشهيد حق و باطل جامعه ات نيستي ،هر كجا مي خواهي باش ، چه به نمازايستاده باشي،چه به شراب نشسته باشي ،هردو يكي است . شهادت«حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است .غيبّت؟!آنهايي كه حسين(ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت وشهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند ،هر سه يكي اند:چه آنهايي كه حسين(ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشند و مزدوراو،وچه آنهايي كه در هواي بهشت ،به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت ،حسين(ع)راتنها گذاشتند و از دردسر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محراب ها و زاويه خانه ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند . زيرا در آن جا كه حسين(ع)حضور دارد – و در هر قرني و عصري حسين(ع)حضور دارد- هر كس در صحنه او نيست ، هر كجا كه هست، يكي است،مؤمن و كافر،جاني وزاهد،يكي است . اين است معنا ي اين اصل تشيع كه قبول هر عملي يعني ارزش هر عملي به امامت و به رهبري و به ولايت بستگي دارد! اگر او نباشد،همه چيز بي معناست و مي بينيم كه هست . و اكنون حسين(ع) حضور خودش را در همه عصرها و در برابرهمه نسل ها، در همه جنگ ها ودر همه جهادها،در همه صحنه هاي زمين وزمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسل ها و عصر ها بعثت كند .  و تو،ومن،ما بايد برمصيبت خويش بگرييم كه حضور ندارييم . آري،هر انقلابي دو چهره دارد؛خون و پيام !رسالت نخستين را حسين(ع) ويارانش امروز گزاردند، رسالت خون را، رسالت دوم، رسالت پيام است . پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است .زبان گوياي خونهاي جوشان وتن هاي خاموش،در ميان مردگان متحرك بودن است . رسالت پيام از امروزعصر آغاز مي شود . اين رسالت بر دوش هاي ظريف يك زن ،«زينب»(س)! – زني كه مردانگي درركاب او جوانمردي آموخته است! – و رسالت زينب(س) دشوارتر و سنگين تر از رسالت برادرش . آنهايي كه گستاخي آن را دارند كه مرگ خويش را انتخاب كنند،تنها به يك انتخاب بزرگ دست زده اند،امّا كار آنها كه از پس زنده مي مانند دشوار است و سنگين . و زينب مانده است ، كاروان اسيران در پي اش ، وصف هاي دشمن، تا افق ، در پيش راهش ، و رسالت رساندن پيام برادر بردوشش ، وارد شهر ميشود ، از صحنه بر ميگردد، آن باغهاي سرخ شهادت راپشت سر گذاشته و ازيراهنش بوي گلهاي سرخ به مشام ميرسد ، وارد شهر جنايت ، پايتخت قدرت ، پايتخت ستم وجلادي شده است ، آرام،پيروز، سراپا افتخار ، بر سر قدرت و قساوت ، بر سر بردگان مزدور ، و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فرياد ميزند :«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت واين همه عزت به خاندان ما عطا كرد : افتخار نبوّت، افتخارشهادت ...»زينب رسالت رساندن پيام شهيدان زنده اما خاموش را به دوش گرفته است، زيرا پس از شهيدان اوبه جا مانده است و اوست كه بايد زبان كساني باشد كه به تيغ جلادان زبانشان بريده است .اگريك خون پيام نداشته باشد، در تاريخ گنگ مي ماند و اگر يك خون پيام  خويش را به همه نسل ها نگذارد، جلاد ، شهيد را در حصار يك عصر و يك زمان محبوس كرده است . اگر زينب پيام كربلا را به تاريخ باز نگويد ، كربلا در تاريخ مي ماند، و كساني كه به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي مانند، وكساني كه با خون خويش،با همه نسل ها سخن مي گويند، سخنشان را كسي نمي شنود .اين است كه رسالت زينب سنگين و دشوار است . رسالت زينب پيامي است به همه انسان ها،به همه كساني كه برمرگ حسين(ع)مي گريند وبه همه كساني كه در آستان حسين سربه خضوع و ايمان فرود آورده اند،و به همه كساني كه پيام حسين(ع) را كه«زندگي هيچ نيست جزعقيده و جهاد»معترفند؛ پيام زينب به آنهاست كه :«اي همه ! اي هر كه با اين خاندان پيوند و پيمانداري ، و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني ، خود بينديش، انتخاب كن ! درهرعصري و درهرنسلي و در هر  سرزميني كه آمده اي ، پيام شهيدان كربلا را بشنو ، بشنو كه گفته اند : كساني مي توانند خوب زندگي كنند كه مي توانند خوب بميرند . بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد ، به پيام قرآن ، و به راه علي(ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به شما ، اي همه كساني كه پس از ما مي آييد ، اين است كه اين خانداني است كه هم هنر خوب مردن را ، زيرا هركس آن چنان مي ميرد كه زندگي مي كند . و پيام اوست به همه بشريت كه اگر دين داريد،«دين» واگر نداريد«حريّت» - آزادگي بشر- مسؤليّتي بر دوش شما نهاده است كه به عنوان يك انسان ديندار ، يا آنسان آزاده ، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است ، باشيد كه شهيدان ما ناظرند ، آگاهند ، زنده اند و هميشه حاضرند و نمونه عمل اند و الگوي اند و گواه حق و باطل و سرگذشت و سرنوشت انسان اند » .و شهيد ، يعني به همه اين معاني .هر انقلابي دو چهره دارد : خون وپيام ؛ و هر كسي اگر مسؤوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه ميداند مسؤوليت شيعه بودن يعني چه ، مسؤوليت آزاده بودن يعني چه ، بايد بداند كه در نبرد هميشه تاريخ و هميشه زمان و همه جاي زمين – كه همه صحنه ها كربلاست ، و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا – بايد انتخاب كنند : يا خون را ، يا پيام را ، يا حسين بودن را يا زينب بودن را ، يا آنچنان مردن را ، يا اين چنين ماندن را ، اگر نمي خواهيد از صحنه غايب باشيد . عذر مي خواهم ، در هر حال وقت گذشته است و ديگر فرصت نيست و حرف بسيار و چگونه مي شود با يك جلسه از چنين معجزه اي كه حسين در تاريخ بشر ساخته است و زينب پرداخته است ،سخن گفت ؟آن چه مي خواستم بگويم حديث مفصلي است كه در اين مجمل مي گويم به عنوان رسالت زينب ،« پس از شهادت» كه « آنها كه رفتند ، كاري حسيني كردند ،و آنها كه ماندند ، بايد كاري زينبي كنند ، و گرنه يزيدي اند ...» !

      

   دكتر علي شريعتي

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 12/9/1388 ساعت 2:19 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                  بسم الله الرحمن الرحيم

                                                  

       اللهم صلي علي محمد و ال محمد(ص)

 

                         

بعضي نظرات  مرحوم علامه محمد تقي جعفري در رابطه با انديشه، رفتار و گفتار امام حسين (ع) و يارانش       

                                  علامه محمد تقي جعفري                                                                  

                                                                     

قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره) 8 محرم 1350

 

((...  چه هفتاد و دو نفري ،هفتاد يك نفري ؛ وقتي دو روح يا سه روح به هم اضافه مي شود ، دو و سه نمي شود . اگر يك قوطي به اضافه يك قوطي بشود ، ميشود دو قوطي واگر يك قوطي ديگر اضافه شود ، ميشود سه . در دنيا هر چيزي به چيز ديگري اضافه ميشود ، الا روح انساني .(روح انساني) هر چه اضافه شود ، " وحدتش " اضافه ميشود ، قوي تر ميشود . هفتاد و دو نفر نگو ، يك نفر بگو ، " آن يك نفر كيست "؟ " روح  تاريخ بشري " ؛ آنجا اگر سيصد هزار نفر اردو با امام حسين (ع) شركت مي كردند ، يك نفر ميشدند ، چرا ؟ چون شعاع آن رهبر ، خيلي شعاع بزرگيست . انگيزه اش " خدا " انگيزه حركتش " خدا  " ،شعاع پهناوره ، همه اين افراد در زير يك شعاع كم كم با هم متحد شدند ....))

               

قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره) 9 محرم 1350

 

((.... يكي ازآن نمونه هاي بسيار حساس اين مساله (چونگي فهميدن ، مفهوم هدف و وسيله در زندگي) داستان نينواست ؛ واقعاً از نمونه هاي حساس اين قضيه است . تمام نقطه هاي ريز و درشت اين حادثه ، نشان ميدهد كه ما " وسيله " داريم ، و " هدف " داريم و اين دو مقوله را نبايد با هم مخلوط كنيم . از آن ريشه هاي تاريخي آن (فاجعه كربلا)  شروع كنيد ، احساس خواهيد فرمود كه ، در اين گذرگاه تاريخ ، حسين بن علي (ع) منظورش اين بود كه ؛آنچه كه هدف هست ، نبايد  قرباني وسيله باشه ،    وسيله(باید) قرباني هدفِ(باشه) ...))

 

    قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره)   6 محرم 1372

 

   ((..... براي شناختن يك حادثه كه معلول است يعني در جوي بار تاريخ قرار گرفته است ، هيچ راهي بهتر از شناخت علت آن نيست . هر حادثه كه در تاريخ مخصوصاً ، خيلي درخشنده باشه ، مخصوصاًخيلي جذاب باشه ، مخصوصاً خيلي اثر داشته باشه ، مستقيماً شناختن اين حادثه ، شايد معرفت ناقصي باشه. مي دانيد كه وقتي انسان مستقيم  ِبره (برود) روي شناخت يك حقيقتي ، بدون اينكه دور و بَراو را مورد توجه قراربده ، علت هايش را (مورد توجه ) قرار بده ، اين اگر هم چيزي دستگيرش بشه ، خيلي مختصر، ناچيز خواهد بود . پس بيايد ما كه در عالم تشيع چنين حادثه بر ما نسبت داده ميشود ، يعني حمايتگر نتيجه گيري از اين حادثه را پدران ما ، مادران ما رحمة ا... تعالي عليهم اجمعين  نصيب ما كرده اند، يعني ما هستيم كه حسيني ناميده ميشويم ، ماييم كه عاشورايي ناميده ميشويم ،بنابراين چقدر ضروريه ، نه فقط خوب ، چقدر ضرورت داره كه ما واقعاً اين حادثه را تا آن حدودي كه كار ما يك كار عقلاني باشه و اين جلسات ما معنا پيدا كنه و از اين جلسات نتيجه بگيريم ، بهتراين است مقداري، نه فقط مقداري، بلكه بطور كافي يا حداقل بطور لازم در علت اين مساله بيانديشيم  ......))

   


    قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره) شب  8محرم 1372

 

((..... اي پسر پيامبر ، اي پسر علي مرتضي ، چشمم گريه ميكند به تو ، چشمم ناله ميكند براي تو، ميگريم ؛ امّا نه براي پاداش ، نه براي اينكه ثوابي گيرم بياد ، نه خير ، با خودت كار دارم ، روحم متوجه خودِ توست ، گريه فقط براي خودِ توست . اين روشد روحي يك انسان را نشان ميدهد ، كه خودِ حقيقت او را در جاذبيّت خود قرار بدهد ، نه لذت و الم ، نه پاداش ، نه ترس از مجازات . اين آن قلّه ا علّي ايست كه ، يا از قلّه هاي بسيار با عظمت روشد انسانيست ..... ))

            

    قسمتي از سخنراني "مرحوم علامه محمد تقي جعفري(ره)" شب يازدهم محرم 1372

 

((.....اين گونه حوادثِ{فاجعه كربلا} فوق العاده و داراي ابعاد و جهات بسيار متنوع و عميق ، اگر در طول تاريخ ، بوسيله صاحب نظرانِِ هر بُرهه، و هر فطرت و دوراني، درست تفسير ميشد،اثرش در پيش بردِ انسان و انسانيت ، بسيار عالي بود . اگر به شما بگويند ، يكي از عوامل درشكست ما انسانها در علوم انساني و در شناخت عامل محرك تاريخ، اينست كه ما ،از جلوي حوادث فوق العاده مهم، خيلي ساده ميگذريم  ، ما انسانها آسان گرايم، صاحب نظران گذشته ما با يك عينك معيني حوادث را تفسير كرده اند در صورتي كه اين حوادث، احتياج و نياز مبرم داشته است  به تحقيقات و تعملات عميق . .....))

  

                                                          

                                             



                رضا طاهرنژاد جوزم

 

                                                          


نوشته شده در 14/8/1388 ساعت 7:33 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                         بسم الله الرحمن الرحيم

                                  اللهم صلي علي محمد و ال محمد


                                               


السلام عليك يا ابا عبدالله ، السلام عليك يابن رسول الله ،السلام عليك يابن اميرالمومنين ، وبن سيد الوصيين ، السلام عليك يابن فاطمة سيدة نساء العالمين

السلام عليك يا ثارالله وا بن ثاره ، والوتر الموتور ،السلام عليك و علي الرواح

حلّت بفناءِك ، عليكم منّي جميعا سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار ،

    يا ابا عبدالله

شيعه امام حسين عليه السلام كسيست كه به دنبال  فهم دين برود ،

به دستورات خداوند متعال وسنت پيامبر گرامي اسلام(ص) و امامان معصوم (ع) عمل كند .

  




پيرو امام حسين (ع) كسيست كه خرافه گرا نباشد ، دروغ نگويد، تهمت نزند، آبروي ديگران را نريزد ،به مردم توهين نكند ...

                                              




سرباز " امام حسين (ع) " همان كسيست كه معني انتظار فرج را بفهمد،

از هر گناهي دوري كند ، به ريسمان محكم خدا چنگ بزند و بدنبال  ((  اصلاح خود و جامعه باشد)) .

         




السلام  علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين (ع)


يا باب الحواءج علي اصغر (ع)



سلام بر همه شهداي كربلا ، حبيب بن مظاهر ، حّر ....


يا مظلوم  ؛ يا عباس(ع)


        التماس دعا



نوشته شده در 8/8/1388 ساعت 2:04 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

 

                              بسم الله الرحمن الرحيم

                       اللهم صلي علي محمد و ال محمد

 

 

قسمتي از كتاب شريف صحيفه سجاديّه

 

ستايش ، مخصوص خداست كه هستي او اوّل است ؛ بي آنكه آن را اوّل و ابتدايي باشد و آخر است ؛ بي آنكه آن را آخِر و انتهايي باشد .

 

      دعاي امام سجاد عليه السلام در طلب پرده پوشي  و نگهداري:

 

(1) اي خدا ؛ درود فرست بر محمد  و آل پاكش و بگستران بر من مسندهاي كرامتت را و وارد ساز مرا به جويبارهاي رحمتت و در ميان بهشتت منزل ده و مرنجان  مرا به مردودي از درگاه  خود و محروم  نگردان به نا اميدي از خويش .

 

(2) و در مقابل جرمم به كيفر مگير و به حساب در مياور مرا به گناهاني كه مرتكب شده ام و هرگز سّر ضميرم را بر خلق نمودار مگردان و آشكار مساز عيوبم را و به ميزان عدل مسنج عملم را و در پيش چشم خلايق ، خبرم را فاش مساز .

 

(3) و هر كردار و افكارم كه نشرش موجب ننگ من است ، در هم بپيچان ، آنچه كه مرا نزدت رسوا كند ، از نظرشان .

 

(4) شرافت بخش درجه مرا به مقام خشنودي ات ، و كرامت هايي كه به من كرده اي ، به آمرزشت كامل كن و منتظم گردان مرا در زمره اصحاب يمين و متّوجه گردان قلبم را در طريق آنان كه ايمن هستند و قرار بده مرا در زمره رستگاران عالم و زندگي ام را به جلوس با نيكوكاران معمور ساز .

                                   امينَ رَبَّ الْعالَمين

 

امام زين العابدين (ع) هنگامي كه مبتلا به قرض داري ميگرديد ، براي اداي دّين ، اين دعا را ميخواند :

 

(1)  پروردگارا ؛ بر محمد و آل پاكش درود فرست و ببخش بر من عافيت از ديني كه آبرويم را مي كاهد و پريشان ميكند ذهنم را و متفرق ميسازد فكرم را و طولاني ميشود توجّه خاطرم به قرضمندي شغلم .

 

(2) و پناه ميبرم به تو از همّ و غمّ ، قرضمندي و از فكر وخيال ديْن و بيداري شب از غصّه آن . پروردگارا ؛ درود فرست بر محّمد وآل پاكش و پناه ده مرا از غصّه ديْن و در پناه خود بدار مرا اي خدا ؛از خواري آن در حيات دنيا و از عقوبت آن در دار آخرت و درود فرست بر محّمد و آل پاكش و پناه بخش مرا به وسعت فزون يا به حدّ كفاف داريي .

 

(3) خدايا ؛ بر محمّد و آل پاكش درود فرست و باز دار مرا از اسراف و زياده روي و موفق گردان مرا پيوسته به بخشش و ميانه روي و بياموز حُسن تقدير به الهام خود وبه لطف خود مرا از اسراف نگه دار و كفايف فرما از وسيله هاي حلال روزي ما {را}  و روي آور به راه هاي انفاق بخششم را واز من  دور ساز مالي را كه منجر ميشود به كبر و غرور يا موجب خودسري و كفران و طغيان گردد .

 

(4) اي خدا ؛ محبوب من گردان مَحبّت رفيقان را  و موفق بدار مرا به دوستي شان با حْسن صبر.

 

(5) و آنچه لازم شود ، تحمّل كنم و آنچه باز گرفتي ؛ هر آنچه از متاع و مال دنياي فاني . آن را ذخيره ساز در خزينه هاي  باقي ابدي خود  براي آخرتم .

(6) و هم آنچه عطا فرمودي از نِعَم فاني دنيا به من  ، معجّلاً آن را نيز وسيله بلوغ من در جوار حضرتت شود ، گردان و واسطه نيل به مقام قرب خود و وصول به بهشت خويش قرار ده كه تويي اي خدا من ؛ صاحب و فضل و كرم ، عطا بخش بي عِوض و داراي رحمت بي پايان .

 

                                امين رَبَّ الْعالمين

 

 

 

 

 


نوشته شده در 21/6/1388 ساعت 1:54 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                         بسم  الله الرحمن الرحيم

                   اللهم صلي علي محمد و ال محمد

 

     قسمتي از كتاب صحيفه سجاديه      

 

  دعاي امام سجاد (ع) هنگام در خواست عفو و رحمت خداوند

 

         

(1)خدايا،درود فرست بر محمد وآل پاكش و در هم شكن قواي شهواني مرا از هر كار حرام  و بر كنار كن حرصم را از هر كار بد و مرا باز دار از آزار هر مرد و زن مومن و مسلمان .

 

(2)پروردگارا ، هر آن بنده ات را كه من به كاري آزردم كه تو از آن كار منع كرده بودي يا از كار او پرده دري كردم و حال ، آن  كه اين عمل به حكم تو ممنوع بوده و آن بنده تو كه از من جور ديد – از دنيا رحلت كرده يا هنوز زنده است – پس ببخش او را به جاي آزاري كه از من به او رسيده واگر من بر او حقي دارم ، او را عفو فرما و او را متوقف نگردان و پرده برمدار از گناهي كه نسبت به من مرتكب شده و قرار بده بخشش من از ايشان را و صدقه اي كه بر وجه تبرّع به آن ها كردم از نيكوترين صدّقه عالم و ار عالي ترين عطايي كه مقّربان

درگاهت بخشند .

(3) و عوِِض عفو من از ايشان تو هم مرا از تقصيرم عفو كن و به جاي دعاي خيري كه در حق آنها كردم، كرمت را شامل حالم ساز تا به فضلت همه به سعادت رسيم و به احسانت همه از عقابت نجات يابيم .

 

(4) اي خدا ، هر آن بنده از بندگانت كه عيبي از من به او رسيده يا اذيّت و المي از طرف من ديده يا ظلمي كه به سبب من به او شده ويا حقي از او فوت كردم يا سبقت كردم بر او به جوري ، اي خدا ، بر محمّد و آل پاكش درود فرست و راضي ساز از من به كرمت و از لطف خود ، حقّ او را به حدّ كامل عطا فرما و مرا هم به حكم عدلت به مظلمه او مسؤولم (5)رهايي بخش و آزادي بخش از مسؤو ليّت حكم عدل خود . همانا قوّت من ندارد تاب قهر تو و تحمّل غضب تو نتواند كه اگر تو ،به عدالت مرا جزادهي ، به يقين هلاك خواهم شد و اگر برمن لباس مغفرت در نپوشي ، مرا ذليل خواهي كرد .

 

(6)پروردگارا ، من در خواست بخشش دارم كه اگر مرا ببخشي ، برتو زياني ندارد و زحمت و مشقّتي بار نياورد .

(7) اي خدا ، از تو بر نفس ناطقه خود موهبت مي طلبم ؛ زيرا تو نيافريدي روح قدس مرا بر آن كه زياني از ذات خود دور كني و يا نفعي بر حضرتت عاءد سازي ، وليكن خلق كردي براي اثبات قدرت كامل خود بر خلقت شبيه و نظير آن " نفس ناطقه م"را .

(8) و هم از تو در خواست مي كنم از دوشم برداري گناهانم را كه بار مشقّت سنگيني است كه پشتم را ميشكند و مرا ياري كن و عفو نما گناهانم را كه آبرويم را در خطر انداخته .

(9)پس بر محمد و آل پاكش درود فرست واز من ببخش ظلمي كه من در حقّ نفس خود كرده ام و رحمتت را موّكل ساز بر محو گناهانم كه  اي خدا ، چه بسيار رحمت بي انتهايت شامل حال گنهكاران گرديده و چه بسيار عفو و بخششت ستمكاران را نجات داده .

(10)پس درود فرست بر محمّد و آل پاكش و مقرّر فرما مرا پيشقدم كساني كه در گذشتي از لغزش و خطاهايشان و مقرّر فرما از كساني كه مستخلصشان كردي به توفيقت از ورطه گناهان مهلك و بگردان از آنان كه آزاد شدند به كرمت از اسارت غضبت و از آنان كه بيرون شدند از عهده عدلت به اعمال رافتت قرار ده  .

  .

  .

  .

         التماس دعا

   رضا طاهرنژاد جوزم

 


نوشته شده در 2/6/1388 ساعت 1:46 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: صحيفه سجاديه -1 | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                           بسم الله الرحمن الرحيم

                 اللهم صلي علي محمد و ال محمد

مختار 2

 

حوادث قبل از قيام

مختار پس از بريدن از عبدالله بن زبير و تماس هاي با اهل بيت پيامبر (ص) ، مكه را به قصد عراق  براي هدفي مهم ترك كرد  ، وبه كوفه رفت . بلاذري مي نويسد: (( مختار با قافله اش وارد كوفه شد و قبل از ورود به شهر ، كنار رودخانه "حيره" رفت و غسل كرد ، موهاي خود را روغن زد و خود را معطّر كرد و لباس مناسبي پوشيد و عمامه اي بر سر بست و شمشيرش را حمايل كرد و سوار بر مركب ، وارد شهر شد . در ابتداي ورود به مسجد "سكون" ، مركز تجمع مردم در محله "كنده " رسيد و مردم  از او استقبال كردند وبر هر كوي و برزني كه مي رسيد با مردم سلام و احوالپرسي مي كرد ، تا به محله "بني بدّاعه " از طايفه " كنده" رسيد . و مرتب  به مردم بشارت فتح وپيروزي  ميداد)) . 1

 ديدار با بزرگان  كوفه

با مرگ يزيد و اخراج " عمروبن حريث" ، قاءم مقام ابن زياد ، كوفه عملاً از تحت نفوذ حكومت اموي ها خارج شده بود و فضاي باز سياسيِ اين شهر مهمّ سوق الجيشي ، مهمترين فرصت مناسب را براي تحقق  آرمان شيعيان به رهبري داهيانه مختار فراهم آورد . ابو عمر و عبيده بن عمرو كه از بزرگان شيعيان كوفه بود با " اسماعيل بن كثير "كه او نيز  داراي موقعيت مهمي در ميان مردم بود  و برادر اسماعيل كه از سران كوفه محسوب مي شد ، با تعدادي از شخصيّت هاي برجسته شيعه در كوفه  ، شب هنگام به ديدن مختار  آمدند . مختار كه مدتي از اوضاع عراق دور بود ، از آنان وضع عراق ، بويژه كوفه را جويا شد . 2  آنان اوضاع  موجود را گزارش داده وخبر مربوط به ضمينه چيني  قيام  توابين توسط سليمان بن صرد خزايي را نيز به او دادن . از طرفي عده اي(( عمر بن سعد ،شمر بن ذي الجوشن ، شبت بن ربعي و زيدبن حارث  كه همه از قا تلان كربلا بودند)) نزد فرماندار عبدالله بن زبير در كوفه رفته و زمينه زنداني كردن  مختار را بوجود آوردند. ومختار به اين ترتيب باز در كوفه زنداني شد .

ياران نزديك مختار

هنگامي كه مختار در زندان بود ، ارتباط او با بيرون به گونه اي سرّي برقرار بود ، پيامها ، نقشه ها و برنامه هاي اورا به افراد قابل اعتماد مي رساندند و براي قيام به رهبري مختار ، از  مردم به طور كاملا پنهاني  بيعت ميگرفتند . اين كار توسط پنج نفر انجام ميشد : 1 – سايب بن مالك اشعري 2 – يزيد بن انس 3 – احمر بن شميط 4 – رفاعة بن شداد فتياني  5 – عبدالله بن شداد بجلي  . بنابراين  هنگامي كه مختار از زندان آزاد شد مقدمات كار انجام شده بود  واو بلا فاصله شروع به سازماندهي نيروها كرد . قبل از اين هم بقاياي بازمانده از قيام توابين آمادگي خود را براي پيوستن به مختار اعلام كرده بودند  كه يكي ، دو نفر از آنها نيز جزء آن پنج نفر بودند .

مختار چگونه از زندان آزاد شد ؟

وقتي او در زندان بود نامه اي به شوهر خواهر خود عبدالله بن عمر نوشت  تا او كه پسر خليفه دوم بود پا در مياني كرده  و نامه اي به عمال ابن زبير در كوفه بنويسد كه مختار را آزاد كنند و همين طور هم شد ؛ ولي با وثيقه اي سنگين : 1 – ضمانت ده نفر از بزرگان كوفه  2- مختار را به خداي  واحد و عالم غيب و شهود و رحمان ورحيم قسم دادند "مسءله اي ايجاد نكند و حادثه اي نيافريند وتا زماني كه حكومت در دست آنان است ، فكر قيام و شورش را در سر نپروراند و اگر چنين كند  و قسمش را بشكند و تعهد را ناديده بگيرد ، بايد هزار شتر بر آستان كعبه قرباني كند و همه برگان و مملوكان او از زن ومرد ، از ملكش خارج شوند . وبدين سان مختار پس از چند ماه از زندان آزاد شد .  3

حميد ين مسلم گويد :پس از آزادي مختار از زندان ، از او شنيدم .... سوگندي كه براي آنان ياد كرده ام ، به اين صورت به تعهّد قصد كردم كه اگر كاري بهتر از آنچه  از من تعهد گرفتند ، يافتم ، آشكارا انجام دهم و كفاره قسم را بپردازم.... .

 البته مدتي بعد با تغيير كادر سياسي كوفه و آمدن  عبدالله بن مطيع   به عنوان استاندار جديد كوفه باز قرار شد طّي نقشه اي مختار را  زنداني كنند كه مختار توسط يكي از ماموران متوجه شد و به استانداري نرفت .

 

اعلام پشتيباني " مثني بن مخربه" از قيام مختار

ايشان در بصره زندگي مي كرد و پس از مطلع شدن از آماده شدن مختار براي قيام ، او نيز اعلام آمادگي كرده و شروع به جمع كردن نيرو و بيعت گرفتن براي مختار كرد امّا طي جرياناتي كه پيش آمد  و در گيري با عمّال ابن زبير اونتوانست موفق شود وبا افراد خود بسوي كوفه حركت كرد .

 

جلسه بعضي سران كوفه

عده اي از سران كوفه  كه هنوز در كار مختار و نماينده بودن يا نبودن او از طرف محمد حنفيه شك داشتند ، مخفيانه تصميم گرفتند براي روشن شدن كامل موضوع به مدينه رفته وجريان را از خود آن بزرگوار جويا شوند . آنها به مدينه رفتند وجريان را از محمد حنفيه جويا شدند  ، اونيز فرمود " ....به خدا سوگند ، دوست دارم خدا به وسيله هركس از بندگان خود ، انتقام ما را از دشمنانمان بگيرد و اين نظر من است و براي خودم و شما از خداوند طلب آمرزش ميكنم  . والسلام " 4

سپس فرمود برخيزيد ، دسته جمعي برويم خدمت اماممان علي بن الحسين  (ع) و از ايشان  كسب تكليف كنيم .آن جمع همراه محمد حنفيه به خدمت امام سجاد (ع)  رسيدند و كسب تكليف نمودند . حضرت سجاد عليه السلام به محمد حنفيه فرمود  :(( اي عمو جان  ، اگر برده اي از زنگبار ، به حمايت ما اهل بيت پيامبر(ص) برخيزد ،  بر مردم واجب است او را ياري دهند و من تو را در اين امر (قيام) نماينده خود قرار دادم ، پس به آنچه صلاح ميداني در اين زمينه اقدام كن)) . سران شيعه با دست پر و اطمينان خاطر از محضر امام مرخص شدند ومي گفتند زين العابدين (ع) و محمد حنفيه به ما اذن قيام داده اند . آنها به كوفه برگشتند و اين خبر را به مردم دادند . وهر كس تا آن موقع در اين زمينه  شك داشت اطمينان  حاصل كرد .  مرحوم آيت الله  العظمي خويي (ره) مي فرمايد  :" و از بعضي روايات روشن مي شود كه قيام مختار  با اذن خاص امام سجاد (ع) بوده است " . 5

 دعوت از ابراهيم بن مالك اشتر ، براي پيوستن به قيام

شخصيّت نافذ((ابراهيم)) و فكر بلند و شجاعت و كارداني او در امور جنگ از يك سو و علاقه شديد و اخلاص او نسبت به ساحت مقدس اهل بيت پيامبر(ص) از سوي ديگر و ساير صفات برجسته اي كه در وجود او جمع شده بود ، باعث شد همه شيعيان عراق او را مايه اميد وپشتيباني قوي و فرماندهي لايق ، براي امور مهم خود بدانند؛ از اين رو ، تصميم گرفتند با ابراهيم ملاقات و او را به قيام دعوت كنند . پس او را به اين كار دعوت كرده و از او خواستند قضيه  سرّي بماند .ابراهيم اشتر ابتدا اين موضوع را نپذيرفت ولي بعد از چندي مختار نامه اي را  از طرف محمد حنفيه به مختار داد( اين نامه براي شخص ابراهيم بود )6و بعد از خواندن نامه (با شك واكراه)وبا شهادت عده اي از بزرگان كوفه برنمايندگي مختار از طرف محمد حنفيه اين دعوت را پذيرفت  (البته ابراهيم قبلا شرطي را مطرح كرده بود كه سران كوفه نپذيرفتنند) .

 

            اين صفحه در حال تكميل شدن مي باشد

                رضا طاهر نژاد جوزم

 

 

 

 

 

 

 

1 – انساب الاشراف ، ج5 ، ص217 

2- تاريخ طبري ، ج 5، ص 579 و كامل ابن اثير ، ج4، ص 171

3 – تاريخ طبري ، ج6،ص6

4 – تاريخ طبري ،ج 6 ، ص 13 و كامل ابن اثير ،ج4، ص214

 5 -   معجم رجال الحد يث ، ج 18، ص 101

6 – تاريخ طبري ،ج6،ص16 و بحارالانوار،ج45،ص366                           

 

 

        


نوشته شده در 30/5/1388 ساعت 2:13 قبل‏ازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                             

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

 

             اللهم صلی علی محمد وال محمد(ص)

 

         مختار ـ ۱

 

در این گزیده نمیتوان شخصیّت مختار را بطور کامل معرفی کرد ، زیرا یک بحث تخصصی و پیچیده است ،فقط مختصری در مورد چگونگی حرکت مختار درانتقام از قاتلان اهل بیت (ع) مطرح میشود .

 

 نام او "مختار" ابن ابی عبید بن مسعود  بن عمرو بن عوف بن عقدة بن قسی بن منّبه بن بکر هوازن است .قبیله او "قسی" و "ثقیف" است و قبیله مشهور ثقیف ، از اعراب منطقه طاءف است که به این شخص منسوب میشود .  در عرب رسم است که افراد ، به ویژه شخصیّت ها ، علاوه بر داشتن اسم ، کنیه ای نیز داسته باشند و کنیه مختار " ابو اسحاق " است .لقب او کیسان است و کیسان به معنای زیرک و تیزهوش است . لقب کیسان را حضرت علی (ع) در کودکی مختار به او عطا کرد .

نام پدر وی ابو عبیّد ،فرزند مسعود ثقفی است. ابو عبیّد از طرف عمر بعنوان فرمانده لشکر برای حمله به ایران انتخاب شد ،در این جنگ ابو عبیّد در جنگ با نیروهای فارس جان خود را از دست داد . نام مادرِ مختار "دَومه" و از زنان با شخصیّت اسلام است .

او(مختار) در سال اوّل هجرت متولد شد . او هنوز نوجوانی کم سن و سال بود وبیش از سیزده بهار از عمرش نگذشته بود که در جبهه جنگ بزرگی شرکت کرد .این جنگ به واقعه " قس ناطف " معروف است که بین نیروهای اسلام و فرس(فارس) به وقوع پیوست .سعد بن مسعود، عموی مختار که از شخصیّتهای بنام اسلام و از یاران مخلص امیرمومنان (ع)بود نیز در این جنگ شرکت داشت . مختار در این جبهه میکوشید که از چنگ پدر بگریزد و وارد خط مقدم درگیری با دشمن شود ، اما عمویش سعد بن مسعود او را از این کار باز میداشت .  

 

بشارت امام علی (ع) به قیام مختار

  در کتب "ملاحم و فتن" از طرق شیعه و سنی از پیامبر (ص) و امیر مومنان علی بن ابی طالب(ع) روایاتی به عنوان پیشگویی حوادث آینده به چشم میخورد . یکی از حوادثی که به چشم میخورد قیام و شهادت امام حسین (ع) و بعد از آن قیام مختار است .  مقدس اردبیلی  روایت ذیل را از حضرت امیر (ع) نقل میکند که حضرتش فرمود : به زودی فرزندم حسین(ع) کشته خواهد شد ، ولی دیری نخواهد پایید که جوانی از قبیله "ثقیف" قیام خواهد کرد واز این ستمکاران انتقام خواهد گرفت ، به طوری که تعداد کشته های آنان به سیصد و هشتاد و سه هزار نفر خواهد رسید . 1

 

بشارت امام حسین(ع) به قیام مختار

علامه مجلسی (ره) در ذکر وقایع روز عاشورا می نویسد : امام حسین(ع) برای لشکر کوفه وشام خطبه ای خواند، حضرت ذیل خطبه مردم کوفه و شام را چنین نفرین فرمود  ؛.... پروردگارا ،آن جوانمرد ثقفی را بر آنان مسلط کن تا جام تلخ مرگ و ذلت را  به ایشان بچاپشاند و از قاتلان ما احدی را معاف ندارد ، به جای هر قتلی ، قتلی و به جای هر ضربتی ، ضربتی و انتقام مرا و دوستان و خاندان و شیعیانم را از اینان بگیرد ....  .2

 

  خبر میثم تمار

" ابن ابی الحدید" مینویسد : میثم تمار و مختار هر دو در کوفه به دستور ابن زیاد به زندان افتادند و هر دو محکوم به اعدام شدند . میثم (هم بند مختار) به  او چنین گفت :  تو از زندان آزاد خواهی شد و به خونخواهی حسین(ع) قیام خواهی کرد و این جبّاری که ما اکنون در زندان او هستیم به وسیله تو کشته خواهد شد ( و با اشاره به پای مختار گفت:) و با همین پاهایت سر و صورت او را لگدمال خواهی کرد . (گویا میثم تمار این سخن را بر اساس فرمایشات حضرت علی علیه السلام بیان کرده )

 

در اطراف  جریان مختار باید ازبعضی افراد سخن بمیان آید .

   محمد حنفیّه

تولد ایشان در سال 15 یا 17 ه.ق اتفاق افتاد .  محمد حنفیّه فرزند گرامی و عظیم الشان امام علی (ع) است و او را به جدّ مادری اش (حنیفه) نسبت میدهند . نام مادرش "خولة" دختر جعفربن قیس ...بن حنیفه بود . 3

روزی علی (ع) به پیامبر (ص) عرض کرد : اگر خداوند پسری به من داد اجازه میفرمایید نام شما را بر او بگذارم؟ پیامبر فرمود : آری .  واقدی گوید : " محمد حنفیّه در 65 سالگی ، در سال 82 (ه ق) از دنیا رفت .

 

   فرزندِ برادرم امام است

ابو بصیر گوید : " از امام محمد باقر (ع) شنیدم که فرمود : ابو خالد کابلی روزگاری پیشخدمت محمد حنفیِه بود و کمترین تردیدی در امامت او نداشت . روزی به محمد حنفیّه گفت : قربانت شوم ، من مودّت و حرمت شما را دارم . شما را به احترام رسول الله (ص) و امیر المومنین(ع) قسم میدهم که به من بگویید آیا شما همان امامی هستید که خداوند طاعت او را بر همه واجب کرده است ؟ محمد حنفیّه در پاسخ او گفت : ای ابا خالد ، مرا قسم بزرگی دادی . بدان که امام واجب الطاعه ، علی فرزند برادرم است . او امام من و تو و هر مسلمانی است .

 

  نقش محمد حنفیه در قیام مختار

در قیام مختار یکی از مطالبی که باید روشن شود اینستکه  محمد حنفیه(در رهبری قیام) چرا نقش بیشتری در این جریان داشت(نسبت بدیگر اهل بیت پیامبر)؟ و چرا مختار خود را"وزیر" یا "داعی"یا"معاون"ویا"نماینده "او معرفی میکرد ؟

محمد حنفیه در حقیقت رهبر قیام بود و مختار با او مشورت کرد و از او اجازه گرفت و پس ازآنکه به کوفه آمد خود را نماینده او معرفی کرد .شیعیان امر او را به دلیل فرمان محمد حنفیه پذیرفتند و برای اطمینان گروهی را به مدینه به نزد او(محمد حنفیه)فرستادند و هنگامی که این گروه از محمد حنفیه کسب تکلیف کردند و اظهار داشتند که مختارمیخواهد به خونخواهی حسین علیه السلام قیام کند ، محمد با شادی کار مختار را تایید کرد وانتقام از قاتلان حسین(ع) را بزرگترین آرزوی خود اعلام کرد و با تمام وجود از او حمایت کرد وآنان را برای اتمام حجت به نزد  امام سجاد (ع)  برد وآن حضرت رسماً نظر خود رادر آن جلسه به سران شیعه کوفه اعلام کرد و در حضورآن گروه به نمایندگی محمد حنفیه از طرف خود تصریح کرد.4 و محمد حنفیه نامه ای برای ابراهیم اشتر فرستاد و از او خواست به همراه قبیله خود ، مختار را در قیامش یاری دهد . آیت الله خویی در کتاب رجال خود به صراحت میفرماید :" از ظاهر بعضی از روایات به دست میآید که قیام مختار به اذن  امام سجاد علیه السلام بود" . 5

 

زمینه و فلسفه قیام مختار

1-    قیام امام حسین(ع) منشأ بیداری مسلمین

2-    شورش در حجاز

3-    اوضاع آشفته عراق

4-    فلسفه قیام

علامه بزرگ سید محسن امین میگوید : شهادت امام حسین (ع) بر اکثر مسلمانان  سنگین تمام شد و جامعه اسلامی آن روز را تکان داد ؛ حتی بعضی از بنی امیه نیز تحت تأثیر آن قرار گرفتند و این واقعه سبب بیداری مسلمانان و توجه آنان به برتری خاندان پیامبر و سختی ها و ظلم هایی شد که به آنان وارد آمد و مردم پی به اشتباه خود بردند که چرا از نصرت و یاری آنان کوتاهی کردند و این انگیزه ای شد تا مردم از بنی امیه رو گردان شوند وبه ((بنی هاشم)) به ویژه ((علویان)) تمایل پیدا کنند .

به قول "فیلیپ حتّی" : فاجعه کربلا سبب جان گرفتن و بالندگی شیعه و افزایش هواداران آن مکتب شد ،به طوری که میتوان ادعا کرد آغاز حرکت شیعه و ابتدای ظهور آن ، روز دهم محرم بود ....  .

... و شورش در( حجاز) زاییده عوامل چندی بود :1 – حدثه کربلا 2 – فساد دستگاه حاکم 3 – عُزلت سیاسی شهر مدینة النبی 4 – کارگزارانی بودند که از طرف معاویه(وپسرش) در آن مناطق حکومت میکردند . حادثه کربلا ، اوضاع را دگرگون ساخت و مردم را نسبت به رژیم شوراند ومردم فرماندار یزید به نام " عثمان بن ابی سفیان" را از شهر بیرون کردند ..... .

.... وبعد از مدینه مردم مکه نیز قیام کردند" این قیام بعد از شهادت امام حسین (ع) در کربلا آغاز شد" .(باید توجه کرد در این قیام خط عبدالله بن زبیر از حضرت امام حسین علیه السلام کاملاً جدا بود و ابن زبیر از موقعیّت بوجود آمده سوء استفاده کرد ).... بعد از قتل عام مردم مدینه و غارت وانهدام شهر توسط نیرو های یزید ملعون ، آنها به سوی شهر مکه حرکت کردند .

(حصین بن نمیر) برای کشتن و دستگیری ابن زبیر و یارانش فرمان حمله به مسجدالحرام را صادرکرد .سنگهای بزرگ به وسیله منجیق ها به سوی کعبه پرتاب شد و عراده ها به وسیله سنگ هایی با پارچه های آغشته به نفت و شعله ور خانه کعبه را گلوله باران کردند .... . یازده روز پس از این جنایت ، یزید بن معاویه به هلاکت رسید .... حصین بن نمیر با ابن زبیر کنار آمد و ابن زبیر مجدداً بر اوضاع مسلط شد .6

 

         اوضاع آشفته عراق

آشوب در بصره

بدون شك مرگ ناگهاني يزيد، دستگاه اموي را آشفته كرد و عراق را كه قبل از اين تحت فرمان امويان بود ، برضد آنان شوريد ومحل حوادث و نابساماني هاي  پي در پي شد .بصره كه پيش از اين در برابر حكومت اموي ، موضعي محافظه كارانه داشت ، اين بار ناگزير به اتخاذ تصميمي جدْي مبادرت كرد . ((عبيدا... بن زياد )) كه در آن موقع استاندار بصره بود ،پس از دريافت خبر مرگ يزيد ، از فرصت استفاده كرد و كوشيد به نام امويان براي خود بيعت بگيرد ،امْا نتوانست .

 

   كوفه

كوفه كه پس از شهادت امام حسين (ع) در باتلاق گناه و تقصير فرو رفته بود ، موضع سختي برگزيد ، بويژه آنكه شيوه سنتي امويان درباره اين شهر ، كه داراي گرايش هاي شديد علوي بود ، بر فشار و ترور متكي بود . در كوفه سه جريان وجود داشت  :

1 -  شيعيان خالص و عناصري كه به شدت در پي اتخاذ مو ضعي شتابزده و خشن بودند . ( يمني ها و موالي و ايرانيان )

2 – هواخواهان  حكومت اموي ، كه بيشتر آنها اشراف عراق واز طايفه ((مضري ها ))بودند .( اكثراً قاتلان كربلا)

3 -  طرفداران مقاومت منفي، اينان به رغم مخالفت با نظام اموي ، جبهه اي ترديد آميز داشتند .

 

  قيام توابين

" توابين "به گروهي از شيعيان عراق ميگويند كه پس از شهادت امام حسين (ع) به شدت از كرده خود پشيمان شدند كه چرا امام (ع) را ياري ندادند و گفتند به جزء با شهادت ، گناه ما بخشيده نمي شود . سران اين قيام پنج نفر بودند  : 1 – سليمان بن صرد خزاعي  2 -  عبدالله بن وال تميمي  3 – رفاعه بن شداد بجلي 4 – عبدالله بن سعد ازدي  5 – مسيْب بن نجبه فزاري  . شيعيان به رهبري اين پنج تن قيام كردند. 7

مختار به دو علت در اين قيام شركت نكرد 1 –با شيوه قيام و رهبري سليمان بن صرد خزايي مخالف بود . 2 – هنگام قيام باز هم در زندان عمال عبدالله بن زبير بود . " توابين "قبل از حركت به سوي دشمن ، به كربلا آمدند و در كنار تربت سيد شهيدان  (ع) و ياران با وفايش جمع شده و عزاداري كردند و از خدا طلب مغفرت كردند و نيروها را به سوي مرز عراق و شام گسيل داشتند .

 

 جنگ "عينُ الَوردهَ"

نيروهاي توابين در منطقه عين الورده با دشمن مواجه شدند . ابن زياد فرمانده كل نيروهاي دشمن بود . نيروهاي حق و باطل برابر هم اردو زدند . توابين حدود چهار هزار نفر و دشمن حدود سي هزار نفر نيرو داشتند  و شعار توابين " يا لثارات الحُسين عليه السلام "  بود  ، جنگ سختي در گرفت و توابين با روحيه شهادت طلبي بالا جانانه  جنگيدند . سليمان و بن صرد خزايي شهيد شد و ديگر فرماندهان يكي پس از ديگري  فرمانده اي را بدست گرفتند و اكثر آنان شهيد شدند. فرياد توابين به "الجنه ، الجنه " بلند بود و بعضي ها فرياد ميزدند " خدايا ما را ببخش " . اغلب نيروهاي توابين به شهادت رسيدن و با غلبه لشكر شام ، بقاياي آنان به سوي عراق بازگشتند و به نهضت " مختار " پيوستند .((بنظر بنده حقير " رضا طاهرنژاد "  با دانش بسيار اندكم قيام توابين بسيار مخلصانه تر از قيام مختار بود . البته خدا عالم است ))

سياست تبعيض نژادي بني اميه

سياست حكام اموي بر اساس تبعيض نژادي بود و مردم مسلمان  را به دو دسته تقسيم ميكردند  : 1 – عرب ، كه داراي امتيازات مهمّي بودند .  2 -  موالي : ( غير عرب ها ) كه مورد تحقير و ظلم حكام واقع مي شدند . ( شايان ذكر است كه بنيان گذار اين سياست ، خليفه دوم بود ."به تاريخ هاي سني و شيعه مراجعه كنيد ")

(( جرجي زيدان )) ميگويد : در نظر بني اميه ؛ مردم سه دسته بودند  : 1 – فرمانروايان كه خود (( عرب ها )) بودند . 2 – موالي ، يعني بندگان ( مسلمانان آزاد شده ) 3 – ذميّ ها( كفاري كه به حكومت اسلامي جزيه ميدادند  ) . چنانچه معاويه راجع به مردم مصر ميگويد  :  اهل آن كشور سه دسته اند : ناس ، شبه ناس ، نسناس يا لاناس(جانور). يكي از علل گرايش مردم به مختار ، همين سياست تبعيض نژادي بود كه ايشان " مختار " آن را عملا لغو كرد .

 

 نقش ايرانيان در نهضت مختار

مرحوم علامه دهخدا در لغتنامه خود مي نويسد )) ... چون سياست بني اميه ، مبتني بر سيادت عرب و تحقير موالي بود ، ايراني ها دست اندر كار بودند و چون از دوام حكومت،ناراحت شده ، همواره مترصد اقدام به مخالفت با آنها بودند ، چنانچه نه فقط با مختار و ابراهيم اشتر بر ضد عبدالملك بن مروان قيام كردند ، بلكه به اتفاق عبدالرحمن بن اشعث نيز بر خلاف حجاج هم داستان شدند . 8 وي اضافه مي كند  ((.... ايرانيان ، نهضت توابين و قيام مختار  و خروج زيد بن علي و يحيي بن زيد را رنگي خاص بخشيدند ... )) . 9  يكي از علل گرايش ايرانيان به اهل بيت پيامبر (ص)  ، حق طلبي و عدالت خواهي آنان بوده ،همچنين تشخيص درست حق از باطل  و آزادي خواهي ايرانيان ، كه متاسفانه عربها در حال حاضر هم از درك آن عاجزند و همچنان بصورت قبايلي و جاهلي زندگي كرده وبه همان شيوه بدنبال هوا وهوس خود ميباشند. اسلام را نشناختند و نمي شناسند ، شاهد اين مدعا موضعگيري هاي كشورهاي  عربستان ،  مصر ، سوريه ، اردن و ديگر كشورهاي عربي در قبال مسأله فلسطين مي باشد .

 

علل گرايش مردم كوفه به نهضت مختار

مردم عراق پس از حكومت يزيد به ((  عبدالله بن زبير )) روي آوردند و دعوت او را پذيرفتند ، اما چيزي نگذشت كه ماهيت دعوت ابن زبير براي مردم عراق آشكار شد و مردم فهميدند كه او نيز از حكام اموي بهتر نيست . ابن زبير اعمّال بني اميّه را از عراق بيرون كرد ، امّا قاتلان امام حسين و مسببان فاجعه كربلا ، مقربان دستگاه او بودند ، همان گونه كه در عهد يزيد بودند و چهرهاي بد نامي مانند (( شمر بن ذي الجوشن ، شبث بن ربعي ، عمر بن سعد ، عمرو بن حجاج و ديگر عاملان حادثه  عاشورا دوباره همه كاره عراق شدند . مردم عراق به ويژه اهالي كوفه ، ديدند  آن عدالت اجتماعي كه در پي آن هستند در خاندان  ابن زبير نيست ُ و به همین خاطر به قیام مختار گرایش پیدا کردند .

  بين فاصله زماني حادثه كربلا  و قيام مختار " شخص مختار "كجا بودو چه مي كرد ؟

بلازري ميگويد :" خانه مختار محل ورود مسلم بود و مركز انقلاب شد "10  امْا هنگامي كه مسلم دستگير شد ، مختار در كوفه نبود ، و با شنيدن اين خبر بلا فاصله به كوفه باز گشت .هنگامي كه مختار وارد شهر شد ، تقريبا شب شده بود ، خبر ورود مختار به ابن زياد رسيد ؛او به مختار پيام فرستاد كه مواظب اعمالت باش و خود را به هلاكت مينداز . يكي از بستگان مختار به نام " زاءده بن قوامه ثقفي"به معاون ابن زياد گفت : من به يك شرط حاضرم مختار را به نزد شما بياورم و آن اينكه او در امان باشد . عمرو بن حريث (معاون ابن زياد )نيز پذيرفت كه اگر مسأله اي پيش آمد از مختار دفاع كند . . طي همين مذاكرات مختار صلاح ديد همان شب وارد مسجد شود و زير پرچم (( عمرو بن حريث)) در آيد ، و شب را همان جا ماند . فردا صبح مختار به نزد ابن زياد برده شد ،ابن زياد ابتدا با چوب دست خود ضربه محكمي به چشم مختار زد ولي با شفاعت معاون خود  او را به زندان فرستاد و مختار در زندان بود  تا فاجعه كربلا تمام شد .

در هر حال بعد از حادثه كربلا ابن زياد تصميم گرفت مختار را بكشد . امْا مختار به وسيله يكي از بستگانش نامه اي به مدينه نزد عبدالله بن عمر ( پسر خليفه دوم) فرستاد . او شوهر صفيه ، خواهر مختار بود.  عبدالله بن عمر برخلاف ميل و به اصرار همسر  نامه اي به يزيد نوشت تا به ابن زياد دستور دهد مختار را  از زندان  آزاد كند .يزيد هم نامه اي به ابن زياد نوشت و گفت : تا نامه من را خواندي ، مختار را آزاد كن . عبيدالله بن زياد هم مختار را آزاد كرد وبه او سه روز مهلت داد تا كوفه را ترك كند . او هم بعد از سه روز به حجاز رفت و با ابن زبير ملاقاتي داست وبه او پيش نهاد قيام عليه يزيد بن معاويه را داد  ، ولي ابن زبير نپذيرفت ، سپس مختار به طاءف رفت و يكسال آنجا ماند . بعد به مكه برگشت و با واسطه هايي و با يك شرط ازطرف  خود كه " ابن زبير  هيچ كاري را بدون اجازه مختار انجام ندهد " با او بيعت كرد . در جريان حمله  نيروهاي يزيد بن معاويه به مسجدالحرام در كنار ابن زبير بود و بعد از مرگ يزيد ملعون و كنار آمدن فرمانده يزيد با

عبدالله بن زبير ؛ مدتي پيش او ماند ولي با او كنار نيامد واز عبدالله بن زبير جدا شد . ( نقلي هم هست كه ابن زبير ، مختار را به عنوان فرستاده خود به عراق عزام كرد ).

مختار با قافله خود عازم عراق شد . او قبل از حركت به سوي عراق ، با اهل بيت پيامبر (ص) تماس گرفت و براي اهداف خود و اجازه قيام ، به ملاقات محمد حنفيه ، فرزند گرامي امام علي (ع) رفت .

 

 

 

   

            رضا طاهرنژاد جوزم

 

 

 

1 – حدیقة الشیعه ، مقدس اردبیلی ، ص504

2 – بحارالانوار ج45 ص10

3 – ارشاد شیخ مفید ص168 و بحارالانوار ج 42 ص71،باب اولاد امیرالمومنین .

4-  بحارالانوار،ج45،ص365 و394 تاریخ طبری  ج6ص13 ، کامل ابن اثبرج4ص214.

 5- معجم رجال الحدیث ج18،ص101.

6 – تاریخ یعقوبی ،ج2 ، ص253 انساب الاشراف ،ج4،ص 31 -34 و البدایة و النهایة،ج8،ص226 .

7-  مروج الذهب ،ج3 ،ص 101  - 100

8 – لغت نامه دهخدا ، ص558، (كلمه ايران)

9 – همان

10 – تاريخ طبري ، ج 5 ص 355

       نقل كلي : از كتاب قيام مختار نوشته سيد ابو فاضل رضوي اردكاني

 

   

 

 

  


نوشته شده در 19/5/1388 ساعت 10:38 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                         بسم الله الرحمن الرحیم

                   اللهم صلی علی محمد و ال محمد

تاریخ اسلام (عرب پیش از اسلام )

شبه جزیره عربستان

عربستان ،شبه جزیره بزرگی است که در جنوب غربی آسیا قرار دارد و مساحت آن سه میلیون کیلومتر است ،یعنی تقریباً دو برابر مساحت ایران و شش برابر فرانسه و ده برابر ایتالیا و هشتاد برابر سویس است . از طرف مغرب و جنوب با دریا واز شمال و مشرق صحرا و خلیج فارس محصور شده است . از زمان های گذشته این سرزمین را به سه بخش تقسیم کرده اند : 1 – بخش شمالی و غربی که (حجاز) می نامند . 2- بخش مرکزی و شرقی که آن را (صحرای عرب) می گویند . 3-بخش جنوبی که (یمن)نامیده می شود . در داخل شبه جزیره ، صحراهای بزرگ و شن زارهای گرم و تقریباً غیر قابل سکونت فراوان است : یکی از آن ها،صحرای ((بادیه سماوه)) است که امروزه ((نفوذ)) گفته می شود و دیگری صحرای وسیعی است که تا خلیج فارس امتداد دارد و نام امروزی آن (( الربع الخالی)) است و سابقا به قسمتی از این صحراها ((احقاف)) و قسمت دیگر را ((دهنا)) میگفتند .

هوای شبه جزیره، در صحراها و سرزمین های مرکزی بسیار گرم وخشک و در سواحل ، مرطوب ودر پارهای از نقاط معتدل است و بر اثر بدی آب و هوا ، جمعیت آن بیش از پانزده میلیون نفر نمی باشد .

برای شناختن وضع عرب قبل از اسلام ، می توان از منابع زیر استفاده کرد :

1- تورات(با تمام تحریف هایی که در آن انجام گرفته است ).

2- نوشته های یونانیان و رومیان در قرون وسطی .

3- تواریخ اسلامی که به قلم دانشمندان اسلامی نگارش یافته است .

4- آثار باستانی که در حفاری ها و کاوش های خاورشناسان به دست آمده وتا حدّی پرده از روی مطالبی برداشته .

در تاریخ این سرزمین ، سه قبیله – که تیره هایی نیز از آن ها جدا شده است – بیش از همه نام و نشان دارند :

1 – باءِده: وآن به معنای نابود شده است ، زیرا این قوم بر اثر نا فرمانیهای پیاپی ، با بلاهای آسمانی و زمینی نابود گشتند . شاید آنان همان قوم عاد و ثمود بودند که در قرآن مجید از آن ها به طور مکرر یاد شده است .

2 – قحطانیان :فرزندان یعرب بن قحطان که در ((یمن )) و سایر نقاط جنوبی عربستان مسکن داشتند و آنان را عرب اصیل مینامند . یمنی های امروزی و قبیله های ((اوس )) و ((خزرج)) که در آغاز اسلام دو قبیله بزرگ در مدینه بودند ، از نسل ((قحطانیان))اند .

3 – عدنانیان : فرزندان حضرت اسماعیل ، فرزند ابراهیم خلیل (ع) میباشند . فرزندان ((عدنان))، به تیره های گوناگونی تقسیم شدند و از میان آنان قبیله ای که مشهور شد ، قبیله قریش و در میان آنان ((بنی هاشم ))بودند .

اعراب زمان جاهلی و به خصوص فرزندان عدنان ، طبعاً سخی و مهمان نواز بودند ، کمتر به امانت خیانت می کردند ، پیمان شکنی را گناه غیر قابل بخششی میدانستند ، در راه عقیده فداکار بودند و از صراحت لهجه کاملاً برخوردار بودند ،حافظه های نیرومندی برای حفظ اشعار و خطبه ها در میان آنان پیدا می شد و در فنِّ شعر و سخنرانی سر آمد روزگار بودند ، شجاعت و جرأت آنان ضرب المثل بود ،در اسب دوانی و تیر اندازی مهارت داشتند و فرار وپشت به دشمن را زشت و ناپسندیده می شمردند . در برابر این ها ، یک رشته فساد اخلاق ، دامن گیر آنها شده بود که جلوه هر کمالی را از بین برده بود و اگر روزنه ای از غیب به روی آنان باز نمی شد ،به طور مسلم طومار حیات انسانی آنان در هم پیچیده می شد .

آیا اعراب قبل از اسلام تمدن داشتند ؟

((گوستالوبون))از بررسی های خود درباره اوضاع عرب جاهلیت ، نتیجه گرفته است که آنان قرن ها صاحب تمدن بودند ،هموچند صفحه ای را برای اثبات یک تمدن عریض و طویل ، برای اعراب قبل از اسلام اختصاص داده است و اتّکای وی روی سه چیز است : الف – داشتن یک زبان عالی ب – ایجاد روابط با ملت های مترقّی ج – ساختمان های شگفت انگیز یمن که"هرودت" و "ارتمیدور" دو مورخ شهیر مسیحی که قبل از میلا می زیستند و مسعودی و دیگران از مورخان اسلام ،نقل کرده اند . 1

جای تردیدی نیست که در نقاط مختلف عربستان ، اجمالاً تمدن هایی بوده است ، ولی دلیل هایی که "گوستارلوبون" ارایه کرده ،نمی تواند گواه بر وجود تمدن در تمام نقاط عربستان باشد . صحیح است که تکامل یک زبان همراه با سایر آثار تمدن پیش میرود ، ولی نمی توان زبان عربی را با یک زبان مستقل و غیر مربوط ، به زبانهای عبرانی ، سریانی ، آشوری و کلدانی دانست . با این وضع احتمال میرود که زبان عربی ، تکامل خود را در میان عبرانی یا آشوری طی کرده و بعد از تکامل به صورت جداگانه ای در آمده است .شکی نیست که داشتن روابط تجاری با ملت های مترقّی جهان ،گواه ترقی وتمدن آنها است ، ولی آیا تمام نقاط عربستان از این روابط بهره ای داشتند ، یا این که غالباً منطقه حجاز از آن بی بهره بود ؟ از طرفی نیز روابط دو منطقه حکومت نشین حجاز ((حیره – غسان)) با ایران و روم گواه تمدن آنان نیست ، زیرا تمام این حکومت ها جنبه دست نشاندگی داشتند .

امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) در یکی از خطبه های خود ، اوضاع عرب پیش از اسلام را چنین بیان می کند :

خداوند ، محمد (ص) را بیم دهنده جهانیان و امین وحی و کتاب خود ، مبعوث کرد و شما گروه عرب در بدترین آیین و بدترین جاها به سر میبردید . در میان سنگلاخ ها و مارهای کر(که از هیچ صدایی نمیرمیدند)اقامت داشتید . آب های لجن را میآشامیدید و غذاهای خشن (مانند آرد هسته خرما و سوسمار) میخوردید و خون یک دیگر را میریختید واز خویشاوندان دوری می کردید ، بت ها در میان شما سر پا بود ، از گناهان اجتناب نمی کردید . 2

مذهب در عربستان

وقتی ابراهیم خلیل ، پرچم یکتا پرستی را در محیط حجاز برافراشت وبا یاری فرزند خود ، اسماییل "کعبه" را تعمیر کرد ، گروهی به او پیوستند واز اشعه خورشید وجودش ، دل هایی روشن گردید .اما درست معلوم نیست که تا چه اندازه آن راد مرد الهی ، توانست آیین توحید را گسترش دهد . حضرت علی (ع) اوضاع ملت های عرب را چنین تشریح می کند :

مردم آن روز دارای مذهب های گوناگون و بدعت های مختاف و طوایف متفرق بودند : گروهی خداوند را به خلقش تشبیه می کردند( و برای او اعضایی قایل بودند ) وبرخی در اسم او تصرف میکردند (مانند بت پرستان که"لات" را از الله و "عزی" را از عزیز گرفته بودند ) و جمعی به غیر او اشاره می کردند ، خداوند آنان را از طریق رسول اکرم هدایت کرد و به معارف اللهی آشنا ساخت .

طبقه روشن فکر عرب ،ستاره و ماه را می پرستیدند اما طبقه منحط که اکثریت سکنه عربستان را تشکیل میداد ؛ علاوه بر بت های قبیله ای و خانگی به تعداد روزهای سال 360 بت میپرستیدند.کعبه در حقیقت بت خانه خدایان اعراب جاهلی بود و هر قبیله در آنجا بتی داشت و بالغ بر 360 بت به اشکال مختلف در این خانه بود . حتی نصاری هم در آنجا بر روی ستون ها و دیوارها ، صورت مریم و عیسی و تصویر فرشتگان و داستان ابراهیم را نقش کرده بودند .

طرز تفکر اعراب درباره انسان پس از مرگ

آنان این مشکل فلسفی را چنین تشریح می کردند : روان انسان پس از مرگ به صورت پرندهای ، شبیه "بوم" به نام "های و صدی " از کالبد بیرون میآید و پیوسته در کنار جسد بی روح انسان شیون میکند و ناله های جان خراش و وحشت زا سر می دهد . آنگاه که کسانِ ِ مرده ،وی را به خاک سپردند ؛ روح او – بصورتی که گفته شد – به آرامگاه وی وارد می شود و تا ابد در انجا قرار میگیرد ، وگاهی برای اخذ اطلاعات از اوضاع فرزندان ، بر بام خانه فرزندان می نشیند .اگر انسان با مرگ غیر طبیعی ،چشم از این جهان پوشیده باشد ؛پیوسته صدا می زند : اسقونی... اسقونی.... یعنی با ریختن خون قاتل من ،سیرابم کنید و تا انتقام از قاتل گرفته نشود ، خاموش نخواهد شد .

موقعیت زن در میان اعراب

زن محرومیت عجیبی در نزد اعراب داشته ؛ به طوری که با فجیع ترین وضع زندگی میکرد . آیات قرآنی که در مذمّت اعمال نا شایست آنان نازل گردیده است ، انحطاط اخلاقی آنان را در این قسمت روشن می سازد .قرآن کریم ، عمل ناشایست آنان (کشتن دختران) را چنین بیان کرده و می فرماید (( روز قیامت روزی است که از دختران زنده به گور شده سوال میشود))4

زن در نزد اعراب،مانند کالایی خرید و فروش میشد واز هرگونه حقوق اجتماعی و فردی ، حتی حقِّ ارث محروم بود . روشنفکران عرب زن را در شمار حیوانات قرارداده اند؛ از همین رو آنان را جزء لوازم و اثاث زندگی میشمردند. غالباً از بیم قحطی و احیاناً از ترس آلودگی ، دختران خود را روز اول تولد ، سر میبریدند و یا از بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب میکردند و گاهی در میان آب غرق میکردند . اسف انگیز تر از همه ، نظام ازدواج آنان بود که در جهان نظیری نداشت ؛ مثلاً برای همسر ، حدِّ معینی قایل نبودند وبرای خالی کردن شانه از زیر بار مهریه ،زنان را اذیت میکردند وچنان که زنی بر خلاف عفت رفتاری می کرد ،مهر او به کلی از بین می رفت . گاهی از همین قانون سوء استفاده کرده ،زنان خود را متهم می ساختند تا بتوانند از دادن مهریه امتناع ورزند . گرفتن همسران پدر ، در صورت طلاق یا مرگ پدر اشکالی نداشت . هنگامی که از شوهر خود طلاق میگرفتند ، حق ازدواج منوط به اذن شوهر اول بود و اذن شوهر اول هم غالباً با دریافت مهر انجام میگرفت . وارث ها ، زن را نیز مانند اثاث خانه تملک کرده وبا افکندن روسری به سر زن ، مالکیت خود را اعلام میکردند .

سلحشوری اعراب

((ابن خلدون)) درباره آنها میگوید : این قوم بر حسب طبیعت ،وحشی و غارتگر بودند و موجبات وحشی گری ،چنان در میان آنها استوار بود که همچون خوی و سرشت آنان شده بود و از این خوی لذت میبردند ، زیرا در پرتو آن از قیود فرمانبری حکام و قوانین سرباز میزدند و به سیاست کشور داری نافرمانی میکردند و پیداست که چنین خوی و سرشتی ، با عمران و تمدن منافات دارد ... سپس اضافه میکند : خوی آنان غارتگری بود ، هر چه را در دست دیگران می یافتند ، میروبودند و تاراج میکردند و روزی ِ آنان در پرتو نیزه ها فراهم می آمد و در ربودن اموال دیگران ، حد معینی قایل نبودند ، بلکه چشم ایشان به هرگونه ثروت یا ابزار زندگی میافتاد ، آن را غارت میکردند . 5

آری غارتگری و جنگ و قتال ، از عادات ثانویه آن قوم بود . اعراب ، آنچنان با خونریزی و غارتگری خو گرفته بودند که هنگام مفاخره ، تاراج اموال دیگران را یکی از افتخارهای خود میشمردند .

قرآن مجید در این باره میفرماید : (( ای جمعّیت عرب ، قبل از اسلام ، بر لب پرتگاه آتش بودید ، خدا از طریق پیامبر شما را نجات داد .)) آل عمران (3) آیه 103

اخلاق عمومی عرب جاهلی

در نظر عرب جاهلی ((اخلاق)) نوع دیگری تفسیر میشد ؛مثلاً غیرت و شجاعت و مرو ّت را میستودند ، ولی مفهوم شجاعت در نظر آنان عبارت از سفاکی و فزونی ِ عد ّه مقتولان در جنگ بود . غیرت در نظر آنها طوری تفسیر میشد که زنده به گور کردن دختران ، ار مراتب عالی و نهایی غیرتمندی به حساب میآمد . وفا و یگانگی را در این میدیدند که از هم پیمانان یا افراد قبیله خود در هر حادثه جانب داری کنند ، خواه حق باشد یا باطل . آنان در زندگی فقط به زن و شراب و جنگ دل بستگی داشتند .

خرافات و افسانه پرستی نزد عرب

قرآن کریم ، هدف های مقدس بعثت پیامبر اسلام را با جمله های کوتاهی بیان کرده است . در یکی از آن آیات – که شایان توجه بیشتر است – چنین آمده است (( پیامبر اسلام تکالیف شاق و غل و زنجیرهایی را که بر آن هااست بر می دارد .)) ااعراف آیه157

اکنون باید دید مقصود از غل و زنجیری که در دوران طلوع فجر اسلام ، به دست و پای عرب دوران جاهلیت بود ، چیست ؟ منظور همان اوهام و خرافاتی است که فکر و عقل آنها را از رشد و نمو بازداشته بود و چنین گیر و بندی که به بال فکر بشر بسته شود ، به مراتب از سلسله آهنین ، زیان بخش تر است . این داستان عملکرد وی را در مقابل چنین اوهامی مشخص میکند : یگانه فرزند ذکور حضرت پیامبر ، به نام ((ابراهیم)) درگذشت . پیامبر در مرگ وی غمگین و دردمند بود و بی اختیار اشک از گوشه چشمانش سرازیر میشد . روز مرگش آفتاب گرفت ، ملّت خرافی و افسانه پسند عرب ، گرفتگی خورشید را نشانه عظمت مصیبت پیامبر دانسته و گفتند : آفتاب برای مرگ فرزند پیامبر گرفته شده است . پیامبر این جمله را شنید ، بالای منبر رفت و فرمود : ( آفتاب و ماه ، دو نشانه بزرگ از قدرت بی پایان خداهستند و سر به فرمان او دارند ، هرگز برای مرگ و زندگی کسی نمیگیرند . هر موقع ماه و آفتاب گرفت ، نماز آیات بخوانید .در این لحظه از منبر پایین آمد و با مردم نماز آیات خواند .)6

اوضاع اجتماعی عربستان در آستانه ظهور اسلام

نخستین گامی که بشر برای زندگی جمعی برداشت ، زندگی قبیله ای بود . قبیله ، مجموع چند خانواده و قوم و خویشاوند است که تحت ریاستِ شیخ قبیله به سر می برند وابتدایی ترین صورتِ اجتماعی را بوجود میآورند . زندگی آن روز عرب ، به همین منوال بود . هر قبیله ، گرد هم جمع می شدند و اجتماع کوچکی را تشکیل داده بودند . همه از رییس قبیله فرمان میبردند ، چیزی که آنها را به هم مرتبط ساخته بود ، همان رابطه قومیّت و پیوند قبایلی بود . این قبایل ، از هر لحاظ از هم جدا بودند ، آداب و رسومشان با هم تفاوت داشت ، چون تمام اقوام و قبایل دیگر اصولاً بیگانه به شمار میرفتند . هیچ گونه حقوق و احترامی ، به قبایل دیگر قایل نبودند . غارت اموال و کشتن افراد و دزدیدن و ربودن زنان قبایل دیگر را جزء حقوق قانونی خود میدانستند ؛مگر اینکه با قبیله پیمانی داشته باشند . از طرفی ، به هر قبیله ای تجاوز میشد ، آنان به خود حق میدادند ،حتی تمام افراد متجاوز را از دم شمشیر بگذرانند ، زیرا معتقد بودند که خون را جز خون نمشوید .

عرب با قبول اسلام از حکومت قبیله ای به حکومت جهانی قدم گذاشت . پیامبر اسلام توانست از قبایل پراکنده عرب امّتی تشکیل بدهد .

علم و دانش در حجاز

مردم حجاز را ((اُمّی)) می خواندند . (( اُمّی)) به معنای درس نخوانده است ، یعنی یک فرد به همان حالتی که از مادر زاییده شده است ، باقی بماند . برای شناخت میزان ِ ارزش علم ريال ذر میان عرب کافی است بدانید که در دوران طلوع ستاره اسلام ، در میان قریش فقط 17 نفر توانایی خواندن و نوشتن داشتند . در مدینه ، در میان دو گروه ( اوس ) و ( خزرج ) فقط 11 نفر دارای چنین کمالی بودند .7

با توجه به این بحث کوتاه و فشرده ، درباره مردم این منطقه ، عظمت ِ تعالیم اسلام ، در کلیّه شؤن اعم از اعتقادی ، اقتصادی ، اخلاقی و فرهنگی نمایان میگردد و پیوسته باید در ارزش یابی تمدنها حلقه قبلی را برسی کرد ، آنگاه عظمت را ارزیابی نمود .

1 – گوستاولوبون – تمدن اسلام و عرب ص 78 – 102

2 - نهج البلاغه خطبه 26

3- نهج البلاغه خطبه 1

4 - سوره تکویر آیه 8

5 – اسلام و جاهلیت ص 245

6 – بحار الا نوار ج 22 ص 155

7 – فتوح البلدان ص 457 و 459

متن بالا بر گرفته از کتاب " فروغ ابدیّت " تألیف آیت ا... جعفر سبحانی می باشد


نوشته شده در 14/5/1388 ساعت 11:46 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                       

                                              بسم الله الرحمن الرحیم

                     اللّهمَ صَلی علی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد

  مقبره امامزادگان وعلما در شهر ری

آستان مقدس

1-  حضرت عبدالعظیم الحسنی(ع)

2-   حضرت امامزاده حمزة بن موسی علیه السلام ((برادر امام رضا (ع))

3-  امامزاده طاهر (ع)

آدرس : میدان شهر ری – خیابان حرم مطهر – حرم مطهر هر سه بزرگوار

4 – آستان مقدس امامزاده عبدالله

از نوادگان امام زین العابدین علیه السلام میباشد .

 از مدفونین در اطراف بارگاه : صابر همدانی – سید علی مفسّر – صولت الدوله قشقایی – سه دانشجویی شهید 16 آذر دانشگاه تهران – میرزا محمد علی عبرت – علیرضا خان چنگی - .....  ادیب پیشاوری – سهراب زاده – خلیل خان ثقفی - .....

آدرس : شهر ری – سه راه ورامین – جنب پمپ ننزین – کوچه امامزاده

5 – بقعه شیخ صدوق (ابن بابویه)(ره)

  

 از علمای بنام اسلام و شیعه

در زمان ناصرالدین شاه قاجار سردابه کشف میشود .علامه مرعشی (پدر آیت الله سید محمود مرعشی)خود ،دست لطیف و تازه ی پیکر مطهّر(شیخ صدوق) را بوسیده اند(جنة النعیم،512)و ابراز داشته اند که جز محاسن شریفش که روی سینه اش ریخته بود ، هیچ یک از اعضای بدنش تغییر نکرده بود . افرادی چون محمد آل آقا کرمانشاهی و میرزا ابوالحسن جلوه و آیت الله ملا محمد رستم آبادی وارد سرداب شدهاند (اختران فروزان ری و طهران ،345) .و برخی چون ملا علی کنی و سید ابراهیم لواسانی و شیخ عباس نهوندی و مدّرس و زنوزی و ... پیکر تازه ایشان را مشاهده کرده اند(اجساد جاویدان، مهدی پور ،139 – 141)مرقد در سال 1322 ق به دستور مظفرالدین شاه مورد مرّمت قرار گرفت و این بازسازی و نگه داری کماکان ادامه دارد . ضریح موجود در سال 1367 ش نصب گردیده است .

مدفونین در قبرستان ابن بابویه :

            

 شهدای 30 تیر 1332 – شهدای هییت موتلفه در 26 خرداد 1344 – تنکابنی ها – خندق آبادی ها – محمد آملی – ابوالحسن جلوه – شمشیری ها –جهان پهلوان غلامرضا تختی – علی اکبر دهخدا – میرزاده عشقی – شیخ رجبعلی خیّاط – تندگویان – شیخ محمود حَلَبی – موذّن زاده اردبیلی (1384) و ... .

آدرس : شهر ری – خیابان ابن بابویه

6- بقعه ی متبرکه ی امام زاده ابوالحسن علی (ع)

  

  ((ابوالحسن علی بن الحسین بن عیسی بن محمد بن علی العُریضی بن امام جعفر بن محمد الصادق(ع))

    

             نسب امام زاده با چهار واسطه به امام ششم میرسد .

   آدرس : انتهای شهید رجایی – نرسیده به بیمارستان هفت تیر – جاده امام زاده ابوالحسن(ع)

7-آستان متّبرکه ی بی بی زُبیده(س)

آدرس :خیابان فداییان اسلام – بعد از پل سیمان – حسین آباد –کوچه شهید ابیضی

8- بقعه ی جوانمرد قصاب

شهر ری – خیابان جوانمرد قصاب – منصور آباد

  ایستگاه مترو جوانمرد نیز در همان محله قرار دارد .

9 – مقبره ی سه دختران (س)

(سه تن از دختران حضرت موسی بن جعفر (ع) بنام های کبری و خدیجه و صغری سلام الله علیها مدفون هستند )

              " تاریخ ری ، جواد صفی ، دانشگاه تهران "

آدرس : جنوب شرقی شهر ری – شرق حَرم حضرت عبدالعظیم (ع) – خیابان سلمان فارسی – (محله ی نفر آباد)

10– بقعه ی متبرکه ی امام زاده ها : ابراهیم و اسماعیل

    ایشان از نوادگان امام موسی کاظم (ع) میباشند .

  آدرس : خیابان فداییان اسلام – ابتدای دولت آباد – پشت آتش نشانی – خیابان دهخدا

11- بقعه متبرکه امام زاده ابراهیم (ع)

 

                از نوادگان امام موسی بن جعفر (ع)

آدرس : انتهای شهید رجایی – نرسیده به بیمارستان هفت تیر – انتهای جاده امام زاده ابوالحسن – دو راهی صالح آباد

12 – آستان امام زادگان : ابراهیم واسماعیل (ع)

این بزرگواران از فرزندان امام هفتم (ع) میباشند .

آدرس: کهریزک – خیابان دکتر حکیم زاده – روستای قلعه شیخ

13- مرقد امام زاده یعقوب (ع)

  " یعقوب بن هادی بن عقیل بن زین العابدین(ع) "

  آدرس :    جاده ورامین – قلعه نو – گل تپه – کریم آباد – یک کیلومتری روستای عباس آباد

14 – بقعه کلینی رازی (ره) 329 ق

    پدر شیخ کلینی  از علمای بزرگ شیعه

آدرس :جاده ی تهران قم – جنوب شرقی حسن آباد فشافویه - خیابان شیخ کلینی

        

 

15 – آستان امامزادگان : علی و قاسم (دو برادران)

چنانچه در بالای درب مقبره آمده است : "دوبرادران ، فرزندان حسن مجتبی هذا مرقد قاسم و علی که نسب ایشان به این طریق است از فرزندان جعفربن ابی طالب ابن حسن ابن موسی ابن محمد ابن هارون ابن زید ابن امام حسن مجتبی علیه السلام ..." که در زمان متوکل عباسی (11قرن قبل) در محله ی کم چالک به شهادت رسیده اند .

  آدرس :جنوب شرقی حرم حضرت عبدالعظیم(ع)، جنب بوستان دانش و بلوار مرد آویج(شمال)، از ضلع غربی متصل به حسینیه ی کربلاییهای مقیم ری،در شمال شرقی امامزاده سه دختران و شمال کتابخانه عمومی امام خمینی .

16- مقبره آیت الله فیروزآبادی (ره)

ایشان یکی از علما و خیرین بزرگ ری میباشد . بیمارستان فیروز آبادی که در قلب ری قرار گرفته یکی از دوبیمارستان این شهر را این بزرگوار بنا نهاده ، که از دیر باز محل رجوع  بیماران  مخصوصا مستضعفینش بوده .

بالای درب اصلی قدیمی این بیمارستان چنین نوشته شده : " این مریضخانه وقف است بر فقراء و ضعفا و بیچارگان ، لعنت بر کسی که تخطی نماید"

آدرس : قبر ایشان در مقبره ای  داخل مسجد بزرگ فیروزآبادی جنب بیمارستان فیروزآبادی قرار دارد .        

    .

    .

    .

    .

  حرم مطهر بنیانگذار  جمهوری اسلامی ایران  حضرت امام خمینی (ره) و شهدای بزرگوار انقلاب و جنگ تحمیلی ، شهید بهشتی و هفتاد و دو یارش  ، شهید رجای و باهنر و ...   در بهشت زهرا واقع در شهر ری قرار دارد .1

  لازم به ذکر است چندین امام زاده دیگر نیز در محدوده  ری قرار دارد که در این مقوله آورده نشد .بفضل خدا  بزودی مقبره های آن بزرگواران هم نیزمعرفی خواهند شد .

 1 – پژوهش :احمد آقا شریف

                            

                                 رضا طاهرنژاد جوزم


نوشته شده در 14/5/1388 ساعت 11:36 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                                                               

                                بسم الله الرحمن الرحیم

                          الّلهم صَلی عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد

       معرفی شهر ری

ری ، شهری است کهن و باستانی که در قدمت با بابل و نینوا پهلو میزند . ری ، با قدمتی چند هزار ساله که بنای آن را به قرن هشتم (ق . م ) نسبت میدهند و با نامهای (راکس ، راگو و در اوستا رغه و در کتیبه ی بیستون ، راگا و درمتون یونانی ، راگو ، راگا ، راکیا و در سریانی  ری ، دورا ، ودر زبان ارمنی ری و در پهلوی ری – رگ – راگا ، ظبط شده است .

در وندیداد از کتب مقدسه ی زرتشتیان آمده است ((دوازد همین کشور با شکوه که من "اهورا مزدا" آفریدم "رغه" است با سه نژاد . اهریمن پسر مرگ بر ضد آن آفت بی اعتمادی پدید آورد  )) . در مجمل تواریخ (21 و 22 ) چنین می خوانیم :((منوچهر بدین جایگاه شهری از نو بنا نهاد … و آن را ماه جهان نام نهاد … ری در تقسیمات پیش از اسلام جزو سرزمین ماد بزرگ بوده و ماد راگیان یا ماد رازی نامیده میشده است . به هنگام سلطنت  شا هان اشکانی اقامتگاه بهاری آنان بوده و بدان ارسیگه می گفته اند .مادها شهر قدیم "رِگ" یا "ری" را" اورپس" مینامیدند ، چون به عهد سلوکیان زلزله ی شدیدی شهر ری را ویران کرد و سلوکوس اول معروف به نیکاتر(280 _ 312پ.م)خرابی ها را مرمت وشهر را بار دیگر آباد گردانید و نام موطن خویش "اورپس" را بر آن نهاد . این نام بعدها به ارشکیه یا ارساکیه تبدیل گردید )) . در تورات ، ری به صورت "راگس"در کتابتوبیت ،وبه صورت "راگو"در کتاب ژوبیت آمده است .

ری عروس جهان و شاهراه دنیا و میانجی خراسان و گرگان و عراق بوده است . ابن فقیه آن را اُمّ البلاد ایران وبه سبب قدمتش شیخ البلادش نامیده (مختصرالبُلدان). در قرون اوّلیه ی پس از اسلام ، از مهمترین بلاد به شمار میآمد . محل اصلی آن ، نواحی اطراف تپه های جنوبی چشمه علی در شش کیلومتری جنوب شرقی تهران بود که به تدریج در امتداد نهر چشمه علی به سمت جنوب و جنوب شرقی گسترش یافت . در 1935م ،ضمن کاوش هایی که در دامنه ی جنوبی کوه چشمه علی و اراضی مشرف به باغ صفاییه در ری به عمل آمد ، ظرف هایی سفالین و مربوط به حدود شش تا چهار هزار سال قبل از میلاد کشف شده و روشن گردیده ، که در کنار و امتداد این چشمه کهن ، مردمی دارای تمدن می زیسته اند و از خود یادگارهایی باقی گذارده اند (ری باستان،1/9) . مستوفی در نزُهة القلوب(22) نیز آورده : در اواسط قرن دهم هجری ، مهدی عباسی آن بخش از ری را که در نیمه ی شرقی شهر و در جنوب کوه بی بی شهربانو واقع بود ، پی افکند و بر گرد آن خندقی حفر کرد و مسجد جامعی در آن جا به دست "عمار بن الخصیب" بنا نهاد و قلعتی جهت شهر احداث کرد که خندقی دیگر آن را در میان داشت ، این مجموعه را محمدیه نامید و مردم ری آن بخش از شهر مدینه یا شهرستان و قلعت را ،" کُهندژ " خواندند .

این شهر در طول تاریخ ، با گسترش به سمت جنوب و جنوب شرقی بدان جا رسید که در عهد اسلامی ، مُعظَم شهردر جنوب کوه بزرگ ری "کوه بی بی شهربانو" قرار داشت ، و این کوه ، شمال آن را بست . چنان که حمدالله مستوفی در تعریف از این شهر گفته است : "ری شهری گرمسیری است و شمالش بسته و هوایش متعفّن"(نُزهة القلوب،52)

      حدود شهر

ابعاد شهر را در منتهای گسترش آن ، یک فرسخ ونیم نوشته اند . بنابراین منابع ، حدود این شهر به قیاس آبادیهای کنونی به تقریب چنین بوده است : از جانب شمال غرب ، از اراضی منصور آباد و جوانمرد قصاب آغاز میشده ، و از جهت شمال ، ارضی حسین آباد و تقی آباد و امین آباد را در میان میگرفته ، و از امین آباد به سوی جنوب تا حدود اراضی فیروزآباد پیش میرفته ، از آن جا به سمت مغرب از حدود حاجی آباد می گذشته ، و تا زمین های کوه حصار امتداد داشته ، آنگاه به سمت شمال غرب ، و از مشرق مرقد حضرت عبدالعظیم(ع) می گذشته است ،چنان که مزار آن حضرت از طرف مغرب در خارج شهر و نزدیک به آن قرار میگرفته است . حدّ شهر ری ، آنگاه از جنوب امام زاده عبدالله به سوی شمال غرب ممتد میشده ، وبه اراضی جوانمرد قصاب اتصال می یافته است (ری باستان1/21) .

    آثار ری

 آثاری چون" چشمه علی " مربوط به چهار هزار سال قبل از میلاد ، " آتشکده ری" یا " تپه میل" متعلق به دوره ی ساسانیان ،"تپه و قلعه گبرها" ، "برج استودان" ،"دژاشکان" ، "گنبد اینانچ" ، "برج طغرل" ، "زندان هارون الرشید" ، "کاروانسرای شاه عباسی" و بازار سنتی به جا مانده از دوره ی قاجار ، از اماکن دل روبای ری به شمار می آیند .

  قلاع ری

 ری از دیر باز قلاعی رفیع و حصین داسته است که نام آنها را به هنگام توجه منابع به وقایع تاریخی آن سامان میتوان یافت . از جمله ی این قلاع می توان بدین نام ها اشاره داشت : دژ اشکان ، قلعه طبرک ، حصن زینبدی قلعه کنده کوه ، قلعه سرچاهان (ری باستان ،481) .

 

   تشیع در ری

تاریخ راهیابی تشیع به ری را میتوان در همان اول قرن اوّل هجری باز جسُت . البته برخی نویسندگان قدیم مانند یاقوت حُمَوی در معجم البلدان (2/901)ظهور تشیع در این شهر را از 275ق دانسته امّا قول یاقوت در این باره با توجه به دلایل تاریخی ، باطل و ناصواب مینماید .  از هنگام حیات حضرت امام محمد باقر (ع) به بعد ، امامان شیعه تا هنگام حضزت امام حسن عسگری و بعد از ایشان ، شیعیان ری غالباً از اصحاب معصومین(ع) میگردیدند . ونیز اخبار مربوط به مدت سکونت حضرت عبدالعظیم (250ق) در ری ، به روشنی نشان میدهد که شیعیان مدت ها پیش از تفوّق و استیلای احمدبن مارانی در 275ق در ری حضور داشته اند .  به هر حال ، شیعیان ری به تدریج زیاد شده و بر قدرتشان افزوده میشد تا آنکه هنگام پادشاهی آل بویه فرا رسید . با به قدرت رسیدن بویهیان اهمیت ری فزونی یافت و در طول زمانی نه چندان کوتاه ، دانشمندان و فقیهان و عالمان و شاعران شیعی مذهب مشهوری از این شهر برخاستند .1  

 

     معاریف شهر ری

   شهر ری در گذار اعصار و قرون ، رجال بزرگ  دینی و سیاسی و علمی فراوان ، ونام آورانی از حکمت و فیلسوفان و حافظان حدیث و فقیهان و اقطاب و مشایخ و ادیبان را به جهان بشریت عرضه کرده است ؛ چنان که بیست و چند تن از عالمان شیعی این شهر از حواریان امامان (ع) از حضرت امام باقر (ع) به بعد بوده اند . دکتر حسین کریمان در ری باستان (2/264)، احوال نزدیک به 450 تن از مشاهیر رجال این شهر را آورده است(دایرةالمعارف تشیع ،8/416 – 418)، و صاحب منتقلة الطالبیه نام 47 امامزاده ، از نسل امام حسن مجتبی (ع) را که در ری بوده اند را جمع آوری کرده است(اختران فروزان ری و طهران، 468 – 488 ) .

    زلزله های ری

شهر ری بر روی (( گسل ری )) واقع شده است . ابن اثیر زلزله ی هولناک سال 241 ق را چنین روایت می کند : ((یک زلزله سخت در شهر ری واقع شد که خانه ها را ویران کرد و بسیاری از مردم که عده آنها بی شمار بود زیر آوار کشته شدند . مدت چهل روز آن زلزله تکرار شد و زیان بسیاری رسانید ))(تاریخ کامل ،11/246)

   تعرض به ری

سهمگین ترین تهاجم را به ری ، محمود غزنوی و سپس ایلغار مغول ، و در نهایت قتل عام تیمور باشد که باعث شد ری به کلی تخریب  گردد . چنگیز ی ها و تیموری ها ، با تخریب کانال های آبیاری و قنوات و مزارع ، بنیه ی اقتصادی را منهدم ساختند ، امّا محمود غزنوی ضمن غارت "هزار هزار [یک میلیون ] دینار از اموال ری و جواهراتی به قیمت پانصد هزار دینار "(آل بویه و اوضاع زمان ایشان،312)دستور داد تا " کتابهای مردم ری را – پنجاه خروار – زیر جسد صاحبان آنها " (حماسه کبیر،607 ) بسوزانند ؛ و این یعنی ابتر ساختن رگه های فرهنگ و انسانی و رازی ها و ری .

     1_    بژوهش  :  احمد آقا شریف

                            

                                                              

                                             رضا طاهرنژاد جوزم


نوشته شده در 14/5/1388 ساعت 11:27 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان

                     بسم الله الرحمن الرحیم

             اللهم صلی علی محمد و ال محمد

 

سخن معصومین

 

  چند حدیث در مورد عقل و جهل

1- شخصی از امام ششم (ع) پرسید ، عقل چیست؟ فرمود:چیزیستکه بوسیله آن خدا پرستش شود

و بهشت بدست آید . آنشخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟فرمود : آن نیرنگست ، آن شیطنت است ، آن نمایش عقل دارد ولی عقل نیست.  اصول کافی ج 1 ص11 ح3

2- امام صادق (ع) از رسولخدا (ص) نقل میکند که :چون خوبی حال مردی (مانند نماز و روزه بسیارش) بشما رسید ، در خوبی عقلش بنگرید زیرا بمیزان عقلش پاداش مییابد .کافی ج1ص13ح9

3- ابن سنان گوید بحضرت صادق (ع)عرضکردم : مردیست عاقل که گرفتار وسواس در وضو و نماز میباشد ، فرمود:چه عقلی که فرمانبری شیطان میکند ؟ گفتم : چگونه فرمان شیطان میبرد ؟ فرمود از او بپرس وسوسه ایکه باو دست میدهید از چیست؟ قطعا بتو خواهد گفت ازعمل شیطان .

کافی ج1 ص13 ح10

4-امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) فرمود :عقل پرده ایست پوشاننده محبت . و فضل جمالی است هویدا پس نادرستی های اخلاقت را بفضلت بپوشان و با عقلت هوست را بکش تا دوستی مردم برایت سالم ماند و محبت تو بر آنها آشکار گردد . کافی ج1 ص23 ح 13

5-حضرت صادق علیه السلام فرمود: با عقلترین مردم خوش خلق ترین آنهاست.کافی ج1 ص27ح 17

6- حضرت صادق (ع) فرمود : عقل راهنمایی مؤمن است. کافی ج1 ص29ح24

7- امام صادق(ع) از پیغمبر(ص) نقل میکند که فرمود : ای علی هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سود بخش تر از عقل نیست .کافی ج1 ص30 ح25

 

چند حدیث در مورد وجوب دانش و آموختن آن(آموختن علم)

1-     رسولخدا (ص) فرمود : دانشجوئی بر هر مسلمانی واجب است ، همانا خدا دانشجویان را دوست دارد .    کافی ج1 ص35 ح1

2-    حضرت صادق (ع) فرمود : دانشجوئی واجب است .   کافی ج1 ص35ح2

3-    امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) میفرمود : ای مردم بدانید کمال دین طلب علم وعمل بدانست ،بدانید که طلب علم بر شما از طلب مال لازمتر است زیرا مال برای شما قسمت و تضمین شده . عادلی (که خداست) آنرا بین شما قسمت کرده و تضمین نموده و بشما میرساند ولی علم نزد أهلش نگهداشته شده وشما مأمورید که آنرا از اهلش طلب کنید، پس آنرا بخواهید .    کافی ج1ص35ح4

4 – امام محمد باقر (ع) فرمود : کمال انسان و نهایت کمالش دانشمند شدن در دین و صبر در بلا و اقتصاد در زندگی است . کافی ج1 ص39ح4

5 –امام محمد باقر (ع)فرمود :عالمیکه از علمش بهره برد (یا بهره برند) بهتر از هفتاد هزار عابد است . کافی ج1 ص40 ح8

6 – حفص گوید امام صادق علیه السلام بمن فرمود : هر که برای خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و بدیگران بیاموزد در مقامهای بلند آسمانها عظیمش خوانند و گویند : آموخت برای خدا ، عمل کرد برای خدا ، تعلیم داد برای خدا .  کافی ج1 ص43 ح6

7 – امام رضا (ع) فرمود : از نشانه های فهمیدن  دین خویشتن داری و خاموشی است . کافی ج1 ص45 ح4

8 – امام صادق (ع) فرمود : مرگ هیچکس نزد شیطان محبوبتر از مرگ عالم نیست . کافی ج1 ص46 ح 1

9 – موسی بن جعفر (ع) فرمود : گفتگو با عالم در خاکروبه  بهتر از گفتگوی با جاهل است روی تشکها . 

        کافی ج1 ص48 ح2

10 -  امام باقر (ع) فرمود : زکاة علم اینستکه آنرا به بندگان خدا بیاموزی .  کافی ج1 ص51 ح3                             

 

      

       چند حدیث  در باره کسیکه ندانسته عمل میکند

  1 – امام صادق علیه السلام میفرمود : هرکه بدون بصیرت عمل کند مانند کسی است که بیراهه میرود هرچند شتاب کند از هدف دورتر گردد . کافی ج1 ص 54 ح1

2 – رسولخدا (ص) فرمود : کسیکه ندانسته عملی انجام دهد خراب کردنش از درست کردنش بیشتر است .

   کافی ج1 ص55 ح3

   حدیث درباره بکار بستن علم

 1 - امام صادق علیه السلام میفرمود : چون عالم بعلم خویش عمل نکند اندرزش از دلهای شنوندگان بلغزد چنانکه باران از سنگ صاف بلغزد .

 2 – مردی خدمت امام سجاد (ع) آمد و از او مسايلی پرسید و آنحضرت جواب داد ، سپس بازگشت تا همچنان بپرسد ،امام چهارم فرمود : در انجیل نوشته است که ؛ تا بدانچه دانسته اید عمل نکرده اید از آنچه نمیدانید نپرسید ،همانا علمیکه بآن عمل نشود جز کفر[ناسپاسی] داننده و دوری او را از خدا نیفزاید . کافی ج1 ص56 ح4

3 – مفضل گوید : بامام صادق(ع) عرض کردم :  اهل نجات بچه علامت شناخته شود ؟ فرمود : آنکه کردارش موافق گفتارش باشد ، گواهی بنجاتش حتمی است یا گواهی بنجاتشرا منتشر کن و کسیکه کردارش موافق گفتارش نباشد دینش متزلل است . کافی ج1 ص56 ح5

          


نوشته شده در 14/5/1388 ساعت 11:15 بعدازظهر توسط رضا ط
+ | موضوع: عمومي | نظرات (0) | ارسال به دوستان